167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • ندارد مايه جز شيرين زباني
    نجويد راستي در مهرباني
  • نبد در هجر يک روزه قرارت
    چگونه باشد اکنون روزگارت
  • سحرگاهان نسيمي خوش دميدي
    پگاه بام رامين در رسيدي
  • همي تا در شبستان و سرايي
    هنرهاي يلان نيکو نمايي
  • همي دانست رامين بوستاني
    بدو در کار ديده باغباني
  • زهي رامين که در باغ بهشتي
    هميشه با گل ارديبهشتي
  • تو گويي باد پيشم آتشينست
    زمين در زير پايم آهنينست
  • چو داري در خراسان مرزباني
    چرا جويي دگر جا ايرماني
  • شکفته باغ ديدم نوبهاري
    سزاي آنکه در وي مهر کاري
  • تو چون زيبا درختي آبداري
    شکفته نغز در باغ بهاري
  • ترا بخشم خراسان و کهستان
    تو باشي آفتابم در شبستان
  • مرا در پيش چون تو آفتابي
    چرا جويم فروغ ماهتابي
  • توديگر دوست را در برگرفته
    ميان قاقم و سنجاب خفته
  • بمانم ويس را ايدر غريوان
    ببسته در دز اشکفت ديوان
  • غبار حسرتش بر رخ نشسته
    اميد وصلتش در دل شکسته
  • نديدندي به روزش ديده بانان
    نديدندي به شب در پاسبانان
  • کنم پيکانت از ياقوت سوده
    چو سوفارت ز در نابسوده
  • کنون از دست سرماي زمستان
    نشنيد ديدبان در خانه لرزان
  • بوم تا مرگ در مهرش گرفتار
    وفاداريش را باشم پرستار
  • پلنگي بود گفتي جفت جويان
    به ويراني در آن کهسارپويان
  • بهاران بود آن خوش روزگارم
    نيابم بيش در گيتي قرارم
  • همي گفت اي فرومايه زمانه
    بدزديدي ز من در يگانه
  • نشايد ويس من در خاک خفته
    شهنشه ديگري دربر گرفته
  • شکسته گوشوارش پاک در گوش
    ابي زيور بمانده روي نيکوش
  • مرا برداشت از کاخ شبستان
    بخوابانيد در باغ و گلستان