167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • همي کردند ساز ميهماني
    در آن ايوان و کاخ خسرواني
  • ز پيري مغزت آهومند گشتست
    ز گيتي روزگارت در گذشتست
  • بترسم کافتاب آسماني
    کنون در باختر گردد نهاني
  • بهاري بود ازان هر دلستاني
    ز رخسارش بدو در گلستاني
  • چو شاخ خيزران باريک ماري
    کلاغي در ميان مرغزاري
  • نشاندندش همانگه در عماري
    عماري گشت ازو باغ بهاري
  • نگاريده بدو در آفتابي
    فرو هشته برو زرين نقابي
  • تو همچون تشنگان جوياي آبي
    وليکن در بيابان با سرابي
  • نشسته ويس بانو در شبستان
    شبستان زو شده همچون گلستان
  • هنوز از شير آلوده دهانت
    بشد در هر دهاني داستانت
  • بگويم داستان عاشقانه
    بدو در عشق را چندين فسانه
  • مرا در کودکي تو پروريدي
    وزان پس مرمرا بسيار ديدي
  • به خان خويش در چونين اسيرم
    نبينم دوستدار و دستگيرم
  • وزيشان شيرمردي کامرانيست
    کجا در هر هنر گويي جهانيست
  • زنان در آفرينش ناتمامند
    ازيرا خويش کام و زشت نامند
  • درين گيهان توي بوده همانا
    در انده ناتوان و ناشکيبا
  • ازيرا لختکي تندي نمودم
    که گفتار از در تندي شنودم
  • اگر جان مرا با من بماني
    گذارم در پرستش زندگاني
  • مرا زنده بمان تا زندگاني
    کنم در کار مهرت رايگاني
  • دگرباره سخنهاي نگارين
    چو در پيوسته کرد از بهر رامين
  • بشد در پاسخش چيره زباني
    که بودش خامشي همداستاني
  • هزاران گل شکفته بر رخانش
    نهفته سي ستاره در دهانش
  • بماند با شب تيره سياهي
    بپوسد در درون جوي ماهي
  • بفرمودش که خواهر را بفرهنج
    به شفشاهنگ فرهنجش در آهنج
  • شهنشه گوي زد با نامداران
    بجوشيده در آن ميدان سواران