نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
شاهنامه فردوسي
ازان نيکويها که ما کرده ايم
ترا
در
جواني بپرورده ايم
چو رستم نگهدار تخت کيان
همي بر
در
رنج بستي ميان
ولي عهد من او بود
در
جهان
هم انکس کزو زايد اندر نهان
نژادش به گيتي کسي را نگفت
همي داشت آن راستي
در
نهفت
سپه را همه سربسر بار داد
در
گنج بگشاد و دينار داد
نهاني پسر زاد و با کس نگفت
همي داشت آن نيکويي
در
نهفت
ز چيزي که رفتي به گرد جهان
نبودي بد و نيک ازو
در
نهان
بفرمود تا درگري پاک مغز
يکي تخته جست از
در
کار نغز
به زير اندرش بستر خواب کرد
ميانش پر از
در
خوشاب کرد
نهادش به صندوق
در
نرم نرم
به چيني پرندش بپوشيد گرم
کنون گر بماند سخن
در
نهفت
بگويم به پيش سزاوار جفت
چو من برگشادم
در
بسته باز
به ديدار آن خردم آمد نياز
پر از
در
خوشاب بالين او
عقيق و زبرجد به پايين او
که اين کودک نامداري بود
گر او
در
جهان شهرياري بود
به زن گفت گازر که اين نيک جفت
چه خاک و چه گوهرمرا
در
نهفت
ببردند داراب را
در
کنار
نکردند جز گوهر و زر به بار
در
خانه را تنگ داراب بست
بيامد به شمشير يازيد دست
که
در
تست فرزند شاه اردشير
ز باران مترس اين سخن يادگير
کسي
در
جهان اين شگفتي نديد
نه از کار ديده بزرگان شنيد
که کس
در
جهان اين شگفتي نديد
نه از موبد پير هرگز شنيد
شگفتي تر از کار من
در
جهان
نبيند کسي آشکار و نهان
دو رزم گران کرده شد
در
سه روز
چهارم چو بفروخت گيتي فروز
شهنشاه بر مهتران مهتر است
ز کار آن گزيند کجا
در
خور است
بپيچيد
در
جامه و سر بتافت
که از نکهتش بوي ناخوش بيافت
غمي دختر و کودک اندر نهان
نگفت آن سخن با کسي
در
جهان
دبير خردمند را پيش خواند
ز هر
در
فراوان سخنها براند
وگر بد کني جز بدي ندروي
شبي
در
جهان شادمان نغنوي
چنين داد پاسخ که اين کس نکرد
نه
در
آشتي و نه اندر نبرد
چو
در
جنگ تن را به رنج آوريد
ازان رنج شاهي و گنج آوريد
شکن زين نشان
در
جهان کس نديد
نه از کاردانان پيشين شنيد
تو او را به تن زيردستي نماي
يکي
در
سخن نيز چربي فزاي
چو آن پاسخ نامه دارا بخواند
ز کار جهان
در
شگفتي بماند
همان
در
جهان نيز نامي شوي
به نزد بزرگان گرامي شوي
به من
در
نگر تا نگويي که من
فزونم ازين نامدار انجمن
که چندان بزرگي و شاهي و گنج
نبد
در
زمانه کس از من به رنج
ز نيکي جدا مانده ام زين نشان
گرفتار
در
دست مردم کشان
دو گيتي پديد آمد از کاف و نون
چراني به فرمان او
در
نه چون
چو نامه فرستاده شد برگرفت
جهاني به آرام
در
بر گرفت
که او روشنک را به من داد و گفت
که چون او ببايد ترا
در
نهفت
دل خويش را پر مدارا کنيد
مرا
در
جهان نام دارا کنيد
به مشکوي ما باش روشن روان
توي
در
شبستان سر بانوان
دلاراي برداشت چندان جهيز
که شد
در
جهان روي بازار تيز
شتر
در
شتر رفت فرسنگها
ز زرين و سيمين وز رنگها
چه مايه بريده چه از نابريد
کسي
در
جهان بيشتر زان نديد
بدو گفت کاي مرد يزدان پرست
که
در
کوه با غرم داري نشست
در
خانه پيداتر از کاخ بود
به پيش اندرون تنگ سوراخ بود
دو پرآب و خمي تهي
در
ميان
گذشته به خشکي برو ساليان
يکي خوب گوساله
در
پيش اوي
تنش لاغر و خشک و بي آب روي
سزد گر تو پاسخ بگويي نهان
کزين پس چه خواهد بدن
در
جهان
دگر دين يوناني آن پارسا
که داد آورد
در
دل پادشا
صفحه قبل
1
...
992
993
994
995
996
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن