167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

شاهنامه فردوسي

  • چو هومان و نستيهن از پشت اوي
    جدا ماند شد باد در مشت اوي
  • چنين دارم اوميد از کردگار
    که پيروز باشي تو در کارزار
  • چو طوس از در شاه ايران برفت
    سبک شاه رفتن بسيچيد تفت
  • ببود آن شب و راي زد با پسر
    بشبگير بنشست و بگشاد در
  • در گنج دينار و تيغ و کمر
    همان مايه ور جوشن و خود زر
  • دل شير غران ازيشان به بيم
    همه غرقه در آهن و زر و سيم
  • بدان تا بفرمايدم تا زمين
    ببخشم و پس در نورديم کين
  • از ايران بکوه اندر آيد نخست
    در غرچگان از بر بوم بست
  • دگر طالقان شهر تا فارياب
    هميدون در بلخ تا اندر آب
  • دگر پنجهير و در باميان
    سر مرز ايران و جاي کيان
  • هميدون برو تا در سغد نيز
    نجويد کس آن پادشاهي بنيز
  • وزان سو که لهراسب شد جنگجوي
    الانان و غر در سپارم بدوي
  • فرستم همه سربسر نزد شاه
    در کين ببندد مگر بر سپاه
  • چو رويين برفت از در نامور
    فرستاده با ده سوار دگر
  • دبير آمد و نامه برخواند زود
    بگودرز گفت آنچ در نامه بود
  • خردمند پيران که در نامه ياد
    چه آورد وز پند نيکو چه داد
  • که بر خواندم نامه را سربسر
    شنيديم گفتار تو در بدر
  • بدي خود بدان تخمه در گوهرست
    ببد کردن آن تخمه اندر خورست
  • ببخشيد يارانش را سيم و زر
    کرا در خور آمد کلاه و کمر
  • برفت از در پهلوان با سپاه
    سوي لشکر خويش بگرفت راه
  • برفت از بر من سپيده دمان
    همان بيژنش کند سر در زمان
  • به شبگير چون تاج بر سر نهاد
    همانگه فرستاده را در گشاد
  • چنين بود و اين بودني کار بود
    مرا از تو در دل چه آزار بود
  • که از هر سوي لشکر شهريار
    همي کاسته ديد در کارزار
  • روا باشد ار خسته در جوشنم
    برآرد روان کردگار از تنم
  • نوندي برافگند بر ديده بان
    ازان ديده گه تا در پهلوان
  • ازيشان نپرهيز و تن پيش دار
    که آمد گه کينه در کارزار
  • ز پولاد در چنگ سيمين ستون
    بزير اندرون باره اي چون هيون
  • يکي تيغ در چنگ بيژن چو شير
    بپشت گرازه درآمد دلير
  • که در شهر ايران بگسترد کين
    بگشت از ره داد و آيين و دين
  • که کس در جهان جاودانه نماند
    بگيتي بما جز فسانه نماند
  • شب و روز در جوشن کينه جوي
    نگر تا گشاده نداريد روي
  • چنان بسته در پيش خسرو برد
    ز ترکان يکي هديه نو برد
  • بکردار نخچير در پيش من
    کجات آن سپاه اي سر انجمن
  • مرا در دل آيد که افراسياب
    سپه بگذراند بدين روي آب
  • سپاه وي آسوده از رنج و تاب
    بمانده سپاهم چنين در شتاب
  • که جويد کنون در جهان کين تو
    که گيرد کنون راه و آيين تو
  • بس از لشکر خويش تيمار خورد
    ز گودرز پيمان ستد در نبرد
  • که گر من شوم کشته در کينه گاه
    نجويي تو کين زان سپس با سپاه
  • چو گستهم شد کشته در کارزار
    سرآمد برو روز و برگشت کار
  • نبايد که گرگ از پسش در کشد
    که او را همان بخت خود برکشد
  • نگون گشت و هم در زمان جان بداد
    شد آن نامور گرد ويسه نژاد
  • همي گفت که اي مهربان نيک يار
    کجايي فگنده در اين مرغزار
  • ببيژن چنين گفت کاي نيک خواه
    مکن خويشتن پيش من در تباه
  • کس از خواست يزدان نيابد رها
    اگر چه شود در دم اژدها
  • که توران ز ايران همه پر غمست
    زن و کودک خرد در ماتمست
  • بدين لشکر اندر بس مهترست
    کجا بندگي شاه را در خورست
  • همه يکسره در پناه منيد
    و گر چند بدخواه گاه منيد
  • که در بزم درياش خواند سپهر
    برزم اندرون شير خورشيد چهر
  • که چون او نديدست شاهي بجنگ
    نه در بخشش و کوشش و نام و ننگ