167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • برافکن پرده تا ديدار يابي
    در اينجا بيشکي جبار يابي
  • صدف بگرفت ناگه در درونم
    فرو برد او بگردابي درونم
  • چنان اورند آمد لاابالي
    که در مستي اناالحق گفت حالي
  • ترا خورشيد اينجا در نظارست
    بجز رويش مبين کاينجا بهارست
  • چگويم چونکه وصلت داد دادست
    دل بيچاره در پايت فتادست
  • شوي در خدمت هر ناتواني
    سزد گر خويشتن را وارهاني
  • در آخر منزل تجريد ترکست
    حيات جاوداني عين مرگست
  • چرا در ظملت جسمي گرفتار
    بماندستي چنين عين پندار
  • دلت در اصبعين دوست بنگر
    همه ديوان درون پوست بنگر
  • دراين عين خراباتم در ايندم
    فتاده هر زمان سر دمادم
  • ضعيفم ناتواني دست دادست
    دلم افتاده در دامت فتادست
  • تمامت دوستدار خود بکشتي
    بخاک راه خودشان در سرشتي
  • چنان از اشتياقت مستمندم
    که چون آهو فتاده در کمندم
  • چنان از اشتياقت زرد رويم
    که همچون بلبلي در گفتگويم
  • وصالت يافت اينجا در نظاره
    بکردندش بکلي پاره پاره
  • چنان حيران ديدارست جسمم
    که در ديدار حيرانست اسمم
  • اگر اينجايگه بيني کمالش
    شوي هر لحظه در اتصالش
  • تو آدم دان نمود کبريائي
    خدائي کرده در عين خدائي
  • توئي آدم نمود تست دنيا
    فتاده اينزمان در عين مولي
  • منم منصور در عين خدائي
    ز غير خويشتن کرده جدائي
  • مرا اينجا در آويزند از دار
    بنزد عاشقان بهر نمودار
  • اناالحق چون زنم مرسالکانم
    در اينراهت بنزد خويش خوانم
  • تمامت قدسيان کرده سجودت
    طلبکارند در ديد وجودت
  • نکردي گوش يکدم سوي يارت
    نرفتي يکزمان در کوي يارت
  • نديده کس جمالت آشکاره
    خودي در خود زبهر خود نظاره