نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان حافظ
در
همه دير مغان نيست چو من شيدايي
خرقه جايي گرو باده و دفتر جايي
جوي ها بسته ام از ديده به دامان که مگر
در
کنارم بنشانند سهي بالايي
سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت
در
آرزوي سر و چشم مجلس آرايي
مرا که از رخ او ماه
در
شبستان است
کجا بود به فروغ ستاره پروايي
عروس جهان گر چه
در
حد حسن است
ز حد مي برد شيوه بي وفايي
مي صوفي افکن کجا مي فروشند
که
در
تابم از دست زهد ريايي
مرا گر تو بگذاري اي نفس طامع
بسي پادشايي کنم
در
گدايي
دايم گل اين بستان شاداب نمي ماند
درياب ضعيفان را
در
وقت توانايي
در
دايره قسمت ما نقطه تسليميم
لطف آن چه تو انديشي حکم آن چه تو فرمايي
زين دايره مينا خونين جگرم مي ده
تا حل کنم اين مشکل
در
ساغر مينايي
چون شمع نکورويي
در
رهگذر باد است
طرف هنري بربند از شمع نکورويي
خاقان شرق و غرب که
در
شرق و غرب، اوست
صاحب قران خسرو و شاه خدايگان
گر
در
خيال چرخ فتد عکس تيغ او
از يکدگر جدا شود اجزاي توأمان
قران بي طلعت تو جان نگرايد به کالبد
بي نعمت تو مغز نبندد
در
استخوان
هر دانشي که
در
دل دفتر نيامده ست
دارد چو آب خامه تو بر سر زبان
با پايه جلال تو افلاک پايمال
وز دست بحر جود
در
دهر داستان
اي آفتاب ملک که
در
جنب همتت
چون ذره حقير بود گنج شايگان
در
جنب بحر جود تو از ذره کمتر است
صد گنج شايگان که ببخشي به رايگان
در
دشت روم خيمه زدي و غريو کوس
از دشت روم رفت به صحراي سيستان
اي ملهکي که
در
صف کروبيان قدس
فيضي رسد به خاطر پاکت زمان زمان
ز دلبري نتوان لاف زد به آساني
هزار نکته
در
اين کار هست تا داني
هزار سلطنت دلبري بدان نرسد
که
در
دلي به هنر خويش را بگنجاني
به همنشيني رندان سري فرود آور
که گنجهاست
در
اين بي سري و ساماني
بيار باده رنگين که يک حکايت راست
بگويم و نکنم رخنه
در
مسلماني
به خاک پاي صبوحي کنان که تا من مست
ستاده بر
در
ميخانه ام به درباني
تو را که صورت جسم تو را هيولايي است
چو جوهر ملکي
در
لباس انساني
کدام پايه تعظيم نصب شايد کرد
که
در
مسالک فکرت نه برتر از آني
سحرگهم چه خوش آمد که بلبلي گلبانگ
به غنچه مي زد و مي گفت
در
سخنراني
که تنگدل چه نشيني ز پرده بيرون آي
که
در
خم است شرابي چو لعل رماني
هوا ز نکهت گل
در
چمن تتق بندد
افق ز عکس شفق رنگ گلستان گيرد
نواي چنگ بدانسان زند صلاي صبوح
که پير صومعه راه
در
مغان گيرد
شه سپهر چو زرين سپر کشد
در
روي
به تيغ صبح و عمود افق جهان گيرد
به رغم زال سيه شاهباز زرين بال
در
اين مقرنس زنگاري آشيان گيرد
محيط شمس کشد سوي خويش
در
خوشاب
که تا به قبضه شمشير زرفشان گيرد
چرا به صد غم و حسرت سپهر دايره شکل
مرا چو نقطه پرگار
در
ميان گيرد
چو شمع هر که به افشاي راز شد مشغول
بسش زمانه چو مقراض
در
زبان گيرد
پيامي آورد از يار و
در
پي اش جامي
به شادي رخ آن يار مهربان گيرد
جمال چهره اسلام شيخ ابو اسحاق
که ملک
در
قدمش زيب بوستان گيرد
مذاق جانش ز تلخي غم شود ايمن
کسي که شکر شکر تو
در
دهان گيرد
ز عمر برخورد آن کس که
در
جميع صفات
نخست بنگرد آنگه طريق آن گيرد
شکر کمال حلاوت پس از رياضت يافت
نخست
در
شکن تنگ از آن مکان گيرد
که روزي رهروي
در
سرزميني
به لطفش گفت رندي ره نشيني
که اي سالک چه
در
انبانه داري
بيا دامي بنه گر دانه داري
فرحبخشي
در
اين ترکيب پيداست
که نغز شعر و مغز جان اجزاست
مقالات نصيحت گو همين است
که سنگ انداز هجران
در
کمين است
بده تا به رويت گشايند باز
در
کامراني و عمر دراز
همان مرحله ست اين بيابان دور
که گم شد
در
او لشکر سلم و تور
به من ده که
در
کيش رندان مست
چه آتش پرست و چه دنياپرست
بيا ساقي آن مي که حور بهشت
عبير ملايک
در
آن مي سرشت
بده تا بخوري
در
آتش کنم
مشام خرد تا ابد خوش کنم
صفحه قبل
1
...
968
969
970
971
972
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن