167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان حافظ

  • برخاست بوي گل ز در آشتي درآي
    اي نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
  • اين نقطه سياه که آمد مدار نور
    عکسيست در حديقه بينش ز خال تو
  • در پيش شاه عرض کدامين جفا کنم
    شرح نيازمندي خود يا ملال تو
  • عرض حاجت در حريم حضرتت محتاج نيست
    راز کس مخفي نماند با فروغ راي تو
  • آيا در اين خيال که دارد گداي شهر
    روزي بود که ياد کند پادشاه از او
  • گر ديگرت بر آن در دولت گذر بود
    بعد از اداي خدمت و عرض دعا بگو
  • خنک نسيم معنبر شمامه اي دلخواه
    که در هواي تو برخاست بامداد پگاه
  • ز دوستان تو آموخت در طريقت مهر
    سپيده دم که صبا چاک زد شعار سياه
  • گر تيغ بارد در کوي آن ماه
    گردن نهاديم الحکم لله
  • من رند و عاشق در موسم گل
    آن گاه توبه استغفرالله
  • به داغ بندگي مردن بر اين در
    به جان او که از ملک جهان به
  • شبي مي گفت چشم کس نديده ست
    ز مرواريد گوشم در جهان به
  • زلف در دست صبا گوش به فرمان رقيب
    اين چنين با همه درساخته اي يعني چه
  • حافظا در دل تنگت چو فرود آمد يار
    خانه از غير نپرداخته اي يعني چه
  • سبوکشان همه در بندگيش بسته کمر
    ولي ز ترک کله چتر بر سحاب زده
  • عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
    شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده
  • وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
    که خفته اي تو در آغوش بخت خواب زده
  • فلک جنيبه کش شاه نصره الدين است
    بيا ببين ملکش دست در رکاب زده
  • دوش رفتم به در ميکده خواب آلوده
    خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
  • آشنايان ره عشق در اين بحر عميق
    غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
  • از چشم بخت خويش مبادت گزند از آنک
    در دلبري به غايت خوبي رسيده اي
  • دامن کشان همي شد در شرب زرکشيده
    صد ماه رو ز رشکش جيب قصب دريده
  • ياقوت جان فزايش از آب لطف زاده
    شمشاد خوش خرامش در ناز پروريده
  • بس شکر بازگويم در بندگي خواجه
    گر اوفتد به دستم آن ميوه رسيده
  • دارم من از فراقش در ديده صد علامت
    ليست دموع عيني هذا لنا العلامه
  • به مژده جان به صبا داد شمع در نفسي
    ز شمع روي تواش چون رسيد پروانه
  • نبندي زان ميان طرفي کمروار
    اگر خود را ببيني در ميانه
  • نديم و مطرب و ساقي همه اوست
    خيال آب و گل در ره بهانه
  • لبش مي بوسم و در مي کشم مي
    به آب زندگاني برده ام پي
  • بزن در پرده چنگ اي ماه مطرب
    رگش بخراش تا بخروشم از وي
  • نجويد جان از آن قالب جدايي
    که باشد خون جامش در رگ و پي
  • وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد
    مطرب بزن نوايي ساقي بده شرابي
  • هر کسي با شمع رخسارت به وجهي عشق باخت
    زان ميان پروانه را در اضطراب انداختي
  • گنج عشق خود نهادي در دل ويران ما
    سايه دولت بر اين کنج خراب انداختي
  • و از براي صيد دل در گردنم زنجير زلف
    چون کمند خسرو مالک رقاب انداختي
  • در مذهب طريقت خامي نشان کفر است
    آري طريق دولت چالاکي است و چستي
  • در آستان جانان از آسمان مينديش
    کز اوج سربلندي افتي به خاک پستي
  • با مدعي مگوييد اسرار عشق و مستي
    تا بي خبر بميرد در درد خودپرستي
  • در گوشه سلامت مستور چون توان بود
    تا نرگس تو با ما گويد رموز مستي
  • آمرزش نقد است کسي را که در اين جا
    ياريست چو حوري و سرايي چو بهشتي
  • در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد
    چون بالش زر نيست بسازيم به خشتي
  • در آتش ار خيال رخش دست مي دهد
    ساقي بيا که نيست ز دوزخ شکايتي
  • تعبير رفت يار سفرکرده مي رسد
    اي کاج هر چه زودتر از در درآمدي
  • ذکرش به خير ساقي فرخنده فال من
    کز در مدام با قدح و ساغر آمدي
  • کي يافتي رقيب تو چندين مجال ظلم
    مظلومي ار شبي به در داور آمدي
  • در اين بازار اگر سوديست با درويش خرسند است
    خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي
  • اگر دلم نشدي پايبند طره او
    کي اش قرار در اين تيره خاکدان بودي
  • چشم فلک نبيند زين طرفه تر جواني
    در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاري
  • در بوستان حريفان مانند لاله و گل
    هر يک گرفته جامي بر ياد روي ياري
  • بنوش مي که سبکروحي و لطيف مدام
    علي الخصوص در آن دم که سر گران داري