167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان حافظ

  • آن روز بر دلم در معني گشوده شد
    کز ساکنان درگه پير مغان شدم
  • در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت
    با جام مي به کام دل دوستان شدم
  • خيال نقش تو در کارگاه ديده کشيدم
    به صورت تو نگاري نديدم و نشنيدم
  • اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم
    به گرد سرو خرامان قامتت نرسيدم
  • اميد در شب زلفت به روز عمر نبستم
    طمع به دور دهانت ز کام دل ببريدم
  • گر چه افتاد ز زلفش گرهي در کارم
    همچنان چشم گشاد از کرمش مي دارم
  • پرده مطربم از دست برون خواهد برد
    آه اگر زان که در اين پرده نباشد بارم
  • پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
    تا در اين پرده جز انديشه او نگذارم
  • ديده بخت به افسانه او شد در خواب
    کو نسيمي ز عنايت که کند بيدارم
  • پروانه او گر رسدم در طلب جان
    چون شمع همان دم به دمي جان بسپارم
  • گر قلب دلم را ننهد دوست عياري
    من نقد روان در دمش از ديده شمارم
  • دامن مفشان از من خاکي که پس از من
    زين در نتواند که برد باد غبارم
  • مرا در خانه سروي هست کاندر سايه قدش
    فراغ از سرو بستاني و شمشاد چمن دارم
  • چو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله
    نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم
  • جامي بده که باز به شادي روي شاه
    پيرانه سر هواي جوانيست در سرم
  • گردون چو کرد نظم ثريا به نام شاه
    من نظم در چرا نکنم از که کمترم
  • اي شاه شيرگير چه کم گردد ار شود
    در سايه تو ملک فراغت ميسرم
  • با سير اختر فلکم داوري بسيست
    انصاف شاه باد در اين قصه ياورم
  • شکر خدا که باز در اين اوج بارگاه
    طاووس عرش مي شنود صيت شهپرم
  • چنين که در دل من داغ زلف سرکش توست
    بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
  • بر آستان مرادت گشاده ام در چشم
    که يک نظر فکني خود فکندي از نظرم
  • برآي اي آفتاب صبح اميد
    که در دست شب هجران اسيرم
  • نصاب حسن در حد کمال است
    زکاتم ده که مسکين و فقيرم
  • قدح پر کن که من در دولت عشق
    جوان بخت جهانم گر چه پيرم
  • در اين غوغا که کس کس را نپرسد
    من از پير مغان منت پذيرم
  • زلف تو مرا عمر دراز است ولي نيست
    در دست سر مويي از آن عمر درازم
  • چون نيست نماز من آلوده نمازي
    در ميکده زان کم نشود سوز و گدازم
  • در مسجد و ميخانه خيالت اگر آيد
    محراب و کمانچه ز دو ابروي تو سازم
  • در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
    حاصل خرقه و سجاده روان دربازم
  • حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم
    خازن ميکده فردا نکند در بازم
  • سر سوداي تو در سينه بماندي پنهان
    چشم تردامن اگر فاش نگردي رازم
  • گر چه پيرم تو شبي تنگ در آغوشم کش
    تا سحرگه ز کنار تو جوان برخيزم
  • چرا نه در پي عزم ديار خود باشم
    چرا نه خاک سر کوي يار خود باشم
  • من آدم بهشتيم اما در اين سفر
    حالي اسير عشق جوانان مه وشم
  • در عاشقي گزير نباشد ز ساز و سوز
    استاده ام چو شمع مترسان ز آتشم
  • اعتقادي بنما و بگذر بهر خدا
    تا در اين خرقه نداني که چه نادرويشم
  • در شان من به دردکشي ظن بد مبر
    کآلوده گشت جامه ولي پاکدامنم
  • تورانشه خجسته که در من يزيد فضل
    شد منت مواهب او طوق گردنم
  • آن زمان کآرزوي ديدن جانم باشد
    در نظر نقش رخ خوب تو تصوير کنم
  • بگشا بند قبا اي مه خورشيدکلاه
    تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم
  • جرعه جام بر اين تخت روان افشانم
    غلغل چنگ در اين گنبد مينا فکنم
  • کي بود در زمانه وفا جام مي بيار
    تا من حکايت جم و کاووس کي کنم
  • هرگز نمي شود ز سر خود خبر مرا
    تا در ميان ميکده سر بر نمي کنم
  • به مژگان سيه کردي هزاران رخنه در دينم
    بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
  • صباح الخير زد بلبل کجايي ساقيا برخيز
    که غوغا مي کند در سر خيال خواب دوشينم
  • حاليا مصلحت وقت در آن مي بينم
    که کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم
  • بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح
    شرمسار از رخ ساقي و مي رنگينم
  • به ترک خدمت پير مغان نخواهم گفت
    چرا که مصلحت خود در آن نمي بينم
  • نشان اهل خدا عاشقيست با خود دار
    که در مشايخ شهر اين نشان نمي بينم
  • بسته ام در خم گيسوي تو اميد دراز
    آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم