167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • گرفتار وجود خود شدستي
    بمانده اينچنين در بت پرستي
  • کمر بسته بدور جان گذشته
    ره شيطان بيکره در نوشته
  • از آندم دمدمه در عالم انداخت
    وجود آفرينش جمله بگداخت
  • اگر نقاش بشناسي در اينجا
    نمود جملگي کردي تو پيدا
  • اگر نقاش بشناسي تو در جان
    بگويد رازهات اينجاي پنهان
  • رموز جمله ميگويم دمادم
    وليکن مانده در نقش عالم
  • بعين راستي در راستي تو
    نمود عشق را آراستي تو
  • در معني برويت برگشادست
    دل عشاق از تو جمله شادست
  • ترا حق رهبرست و رهنمايست
    در اين اسرارها او جانفزايست
  • نمودم عاقبت سر نهاني
    زدم دم در عيان لامکاني
  • منم امروز واصل در زمانه
    که بردم گوي معني جاودانه
  • يکي من يافتم اينجا حقيقت
    وليکن ره سپردم در شريعت
  • همه ذرات در خورشيد انور
    عياني پاي کوبانند يک سر
  • همه در سوي خورشيدند ذره
    شده اينجايگه بر خويش غره
  • تمامت ره روان و سالکانند
    در اين درگاه جمله هالکانند
  • بسوزند جملگي در حضرت خور
    شوند آنگاه سوي ذات رهبر
  • صفات ذات داري و جواهر
    چنين دريافتي در عين خاطر
  • دلاداري اميدي سوي جانان
    بسي گرديده در کوي جانان
  • اميدي بسته بودي در طريقت
    سپردي هم عيان راز شريعت
  • در اين منزل همه ذرات عالم
    قدم اينجا نهادستت دمادم
  • همه غرقاب در دريا بماندند
    عجائب خوار و ناپروا بماندند
  • نمود ذات ديدم در دل خود
    فروماندم ميان مشکل خود
  • نديدم غير در درياي جانان
    شدم از عشق ناپرواي جانان
  • نشان دارند کل در بي نشاني
    همي جويند حيات جاوداني
  • فروغش روشني دل فزايد
    شب تاريک ظلمت در بايد