167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • چو من بگشايم اندر زار زاري
    کنم فريادها در بيقراري
  • بجز درد جگر اينجا ندارم
    بمانده در درون چاه خوارم
  • کمر بستم علي آسا کنونم
    که در اسرار هستي رهنمونم
  • در آندم وانمايد عاشقانش
    که از ني بازداند عاشقانش
  • زند سوراخ در بود وجودت
    عيان کردست مر اسرار بودت
  • اناالحق ميزند در کل آفاق
    ميان جمله عشاق است اوطاق
  • نواي پرده عشاق سازد
    همه ذرات در جان مينوازد
  • همه ذرات من اندر نمودار
    عيان بنموده در اينجاي ديدار
  • همه ذرات من در آشکاره
    چو منصورند کلي پاره پاره
  • چو وقت کشتن آمد در وصالم
    نمانده ذره عين وبالم
  • بگفت اسرارها در گوش جانم
    نموداينجايگه عين العيانم
  • بماندزنده جاويد آنکس
    که جز يکي نبيند در جهان کس
  • تو جاناني ولي پنهان ذاتي
    کنون افتاده در عين صفاتي
  • هرآنکو در بلا پائي ندارد
    ميان آن بلا شکري گذارد
  • بخود انديشه اين ميکرد آدم
    بمانده در تعجب او دمادم
  • خورم من گندم اينجا در نهاني
    اگر باشد قضاي آسماني
  • بخور گندم چرا حيران شدستي
    در انديشه سرگردان شدستي
  • تمامت اهل حوران و قصوران
    فرومانده عجب در حال ايشان
  • ز فعل زشت شيطان در بلايي
    چنين استاده رسوا مبتلائي
  • نبردي هيچ فرمان خداوند
    فتادي اينچنين مجروح در بند
  • ملايک در توحيرانند جمله
    ز اندوه تو گريانند جمله
  • زمين وآسمانها در خروشست
    ز بهرت جمله چون ديگي بجوشست
  • زنافرمانيت اکنون چسازم
    ترا در آتش غير گدازم
  • بسوزانم کنونت در تف نار
    ايا آدم همي روزي بصدبار
  • تو دانائي وميداني ز حالم
    که ايندم اوفتاده در وبالم