167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • رشته ام پيوند سلطان دل است
    لاجرم در پيش جانان منزل است
  • هيچ فکر خود نداري در جهان
    همچو خر ميري و يا همچون سگان
  • گر ترا او دشمن و گر دوستست
    عاقبت چون آتشي در پوستست
  • گر هميخواهي بهشت و يا نعيم
    باش در راه وي اينجا مستقيم
  • راه بي پايان بود در پيش تو
    ياد اين منزل مکن درويش تو
  • تو بيازردي مرا در اين جهان
    اين زمان دار بلايت شد مکان
  • در کرم دنيي و عقبي زان تست
    نعمت شاه نجف بر خوان تست
  • شاد و خندان آمدم از کوي دوست
    باز گشتم در حقيقت سوي اوست
  • شاد و خندان از غم خود آمدم
    در حقيقت محرم خود آمدم
  • شاد و خندانم بکنجي فرد من
    صبر کردم در بلا و درد من
  • شاد و خندان صبر دارم در بلاش
    چون رسيده سوي من اينجا عطاش
  • شاد و خندان در بلاي او بدم
    شکر گويان از جفاي او بدم
  • شاد و خندان اين جهان پيموده ام
    بعد از آن در خلوتش بگزيده ام
  • گشته ام از خلق در معني نهان
    کس نميداند مرا اينجا عيان
  • ظاهرم چون ماه در افلاک من
    سر زده بهر تو از اين خاک من
  • از يقين غيب ميگويم سخن
    مرد معني ام در اسرار کهن
  • بلکه هندستان و ترکستان زمين
    رفته چون اهل خطا در سوي چين
  • در شريعت آنچه شرطست کرده ام
    گفت احمد بر دلم بنوشته ام
  • در شريعت همچو پاکان نيست شو
    جهد کن اين کشته را اينجا درو
  • سربرآوردم در اين دنيا بفقر
    ديدم از بالا حقيقت تا بقعر
  • سرلو کشف الغطا پيش من است
    چون لسان مرتضايم در تن است
  • هر چه با ما ميکني با خود کني
    در چنين بدبختي اينجا جان کني
  • بلکه ديوانه ز تو بهتر بود
    چونکه جورش در جهان کمتر بود
  • اين چه حال است پند ما را نشنوي
    همچو بوف کهنه در ويران نوي
  • اندرين ويرانه کي يابي مرا
    پرشم بوده است در ارض و سما
  • گفتن من آفتاب بينش است
    همچو درياي عمان در جوشش است
  • گفتن مارا مگو عطار گفت
    در اين دريا شه کرار سفت
  • گفتن ما را شريعت ديده است
    ملک معني در طريقت ديده است
  • گفتن ما دان لسان راز دوست
    در دل و گوشم همه آواز اوست
  • از من اينجا که صداي عشق خواست
    در درون گوش صاحبدل نداست
  • رهبر خود کن لسان در راه دين
    تا شوي همخانه اهل يقين
  • رهبر خود کن کتاب اهل حق
    رو نکرداني در اينجا زين ورق
  • رهبر خود کن نبي را در جهان
    تا درين دنيا تو گردي کامران
  • رهبر خود کن علي را در طريق
    به از اين رهبر نمي يابي رفيق
  • رهبر خود کن ولايت در کرم
    همچو مردان اندرين ره زن قدم
  • هر که در آزار مردي بوده است
    ناگهان از غيب تيري خورده است
  • باد لعنت بر چنين کس در جهان
    گو بيازارد ولي را از زبان
  • ترک آزردن کن و بنواز کس
    مرغ زيرک را نداري در قفس
  • ترک آزردن کن و دلشاد شو
    در عمارات دلي آباد شو
  • ترک آزردن کن و بشنو تو پند
    خوش بروي خلق در شفقت بخند
  • ترک آزردن کن و درويش شو
    واز تمام رهروان در پيش شو
  • ترک آزردن کن و در علم کوش
    شربتي از ساقي کوثر بنوش
  • هر که جانان يافت خود را گم کند
    همچو يونس راه در قلزم کند
  • رو بجانان وصل کن خود اي پسر
    لحظه در جان جانان کن نظر
  • هرکه جانان يافت از خود وارهيد
    گشت در درياي وحدت ناپديد
  • تو در اين دنيا ز جان آگاه شو
    بر تمام ملک سلطان شاه شو
  • تو در منقل بغفلت رفته
    چون خسي بر روي دريا خفته
  • تو در اين دنيا بخوردن راضيي
    پيرو گاوان شيخ و قاضيي
  • تو در اين دنيا شدي حمال تن
    ديگرم کفر است با تو اين سخن
  • تو در اين دنيا چرا مي ميخوري
    مرغ دينت را تو دامي مينهي
  • تو در اين دنيا زبوني همچو سگ
    ميدوي تا لقمهگيري بتک
  • تو در اين دنيا حريصي همچو خوک
    همچو جوز کهنه افتاده لوک
  • تو در اين دنيا نداني حال خود
    گشته پا بسته اين مال تو
  • تو درين دنياي دون گردي هلاک
    همچو ناپاکي شوي در زير خاک
  • گر در اين دنيا بداني وصل خود
    همچو پاکان ميروي بر اصل خود
  • وصل خود را با خدا کن با خدا
    چند گردي در بيابان بلا
  • اين چنين لافي نه در خورد من است
    بر ضمير سر دانا روشن است
  • جان و جانان در لسانم حق نماست
    زآنسبب گويم که حق داني کجاست
  • آدم آمد آينه دلدار بين
    خويش را در آينه ديدار بين
  • غافل از آدم مشو اي مرد کار
    تخم آدم را در اين منزل بکار
  • غافل از آدم شدستي مرده دل
    زنده کي دانم ترا در زير گل
  • در لباس سر معني آمدم
    با رفيق جانت اي دل محتدم
  • در نگر اي دوست يکدم با يقين
    تا ببيني اولين و آخرين
  • در نگر اي دوست اينجا منزلت
    تا شود کشف معاني حاصلت
  • باز گل بيرون کش و خوشباش تو
    تا نباشي در جهان اوباش تو
  • در طريق قل هوالله زن قدم
    تا شود يکسان به پيشت بيش و کم
  • ديده بايد ترا در ديد دوست
    تا ببيند آنچه پنهاني دروست
  • در جهان کي مرد يا بي زنده دل
    کو کشد پا از چنين ميدان گل
  • در نوردد کفر اين دنيا تمام
    رحمتي باشد عيان بر خاص و عام
  • در جهان بشناس اصل کار خويش
    بگذر از ناداني کردار خويش
  • هرکه او در وصل راهي يافتست
    دست بنياد جهان بر تافته است
  • وصلت ما دان به آل احمد است
    در ره دين بني ام نصرت است
  • وصلت ما با علي المرتضي است
    احمد مرسل در اين معني گواست
  • وصلت ما را چه داند خارجي
    ميرود در نار همچون دوزخي
  • وصلت آن کس يافت کو آزاده است
    دل ب آزادي در اين کو داده است
  • در بيانم بنگر و شو آشنا
    تا بکي بيگانه باشي چون دغا
  • اي مقلد اين لسانم گوش کن
    حلقه اين سلسله در گوش کن
  • در دلم پيدا شده صد چشمه آب
    رو حيات خضر زان چشمه بياب
  • در جهان با خضر باشم همنشين
    اين حيات جاودان از من ببين
  • خضر را در اين جهان نشناختي
    خويش را از گمرهي نشناختي
  • خضر همراه من است کو اهل راز
    تا کند خود را در اين کوره گداز
  • رهبرم خضر است خضرم رهبر است
    منزلم در بارگاه اخضر است
  • پاک شو اي دوست در راه خدا
    تا ببيني صورت بيننده را
  • هرکه ما را ديد عينش بر گشود
    جان او باشد هميشه در شهود
  • هرکه برخواند رموز اهل راز
    او کند در قبله عشقم نماز
  • هرکه بر خواند کلام الله را
    در شريعت او بيابد راه را
  • بار دنيا بر دلت بنهاده اي
    در بروي جاهلان بگشاده اي
  • بر حذر ميباش کو بفريبدت
    خون بيک لحظه در اينجا ريزدت
  • او فراوان کس در اينجا کشته است
    خط بخون تو از آن بنوشته است
  • از جهان بر گردو کن کردار نيک
    تا ترا باشد در آخر کار نيک
  • در هلاک افکنده خود را بدان
    تا شوي وارسته از کون و مکان
  • مرد کامل از جهان بگذشته است
    در يقين سر جان پيوسته است
  • بگذر اي دل چون همه در رفته اند
    واز فغان برگرد خود سرگشته اند
  • وانکه دارد با امام ما نفاق
    در همه مذهب بود ايدوست عاق
  • هرکه را اينجا بود حيدر امام
    کار او در دين و دنيا شد تمام
  • هرکه در راه شه مردان رود
    پاي قدرت بر سر کيوان نهد
  • اين زمان عطار سلطان زمانست
    علم معني در زبان او عيانست
  • اين زمان عطار جام حيدر است
    در درون او شراب کوثر است
  • اين زمان عطار در دين پيشواست
    پيرو صادق امام رهنما است
  • اين زمان او را لسان الغيب دان
    خوان لسان الغيب او را در جهان