167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • بود در ايام من يک واقفي
    نامداري عابدي خوش عارفي
  • پس بيامد فاطمه خيرالنسا
    همچو خورشيدي که باشد در سما
  • يا اميرالمومنين جانم بسوخت
    در ميان کفر و ايمانم بسوخت
  • ديگرم صبري نماند از جورشان
    ظلمها پيدا شده در دورشان
  • اين جماعت خود محبان ويند
    در حقيقت دوستداران ويند
  • آتش بسيار در وي سوخته
    بر مثال دوزخي افروخته
  • چون دعائي کرد شاه اوليا
    در دعا آورد نام مصطفا
  • عشق گفتا شرع تعليمت کنم
    در طريق عشق تعظيمت کنم
  • همرهش اصحاب خود بسيار بود
    در قدومش واقف اسرار بود
  • جوهر ذاتم که اشکستش نبود
    در معاني همت پستش نبود
  • گفت شاها بنده خاص توام
    در هواداريت رقاص توام
  • جوهر معني من مظهر شده
    در ميان عينها انور شده
  • بود در بغداد نيکو مقبلي
    سيد پاکيزه خلقي پر دلي
  • سالکي نيکو خصالي مقبلي
    در طريق اهل حق صاحبدلي
  • در نماز استاده مستغرق شده
    گشته فاني واصل مطلق شده
  • جملگي خوشحال گشتند آن زمان
    در مبارک باد بگشاده زبان
  • يا اميرالمومنين عطار سوخت
    در ميان آتش اسرار سوخت
  • رشته ما را محبان داشتند
    در ميان جان جانان کاشتند
  • پادشاهي بود احمد نام او
    رونق اسلام در ايام او
  • گر بداني محرم دلها شوي
    در وجود خويشتن يکتا شوي
  • شاه گنج بيکران کردش نثار
    هيچ درويشي نماندش در ديار
  • هست خاموشي طريق صالحان
    غير اين معني نباشد در جهان
  • هست خاموشي بدانا هم عنان
    همره عيسي بود در آسمان
  • بود در ملک بخارا عابدي
    داشت دايم جابه کنج مسجدي
  • تا درافتد ابلهي در دامشان
    راه بيراهان طريق گمرهي است