167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • در چنان گوشه مرا نگذاشتند
    برسرم پر ناقصان بگماشتند
  • وارهيدند از بلاي اين جهان
    لقمه افکنده در پيش سگان
  • دوست را نامحرمان نشناختند
    بين که چون در بوته بگداختند
  • واصل دلدار شد عطارزود
    در زيان او بود بسيار سود
  • تو در اين کهنه سرائي مانده
    واز تمام قافله وامانده
  • جاهلان درمانده نفس خودند
    در پي شيطان دنيا ميروند
  • وصل او در کنج خلوت يافتم
    رفتن راه کران انداختم
  • در نشابورم بکنج خلوتي
    با خداي خويش کردم وحدتي
  • خويش را در اين رياضت سوختم
    وصلهاي درد برخود دوختم
  • من بيار خويش خلوت ساختم
    غير را بيرون در انداختم
  • در تجارت يافتم سود خودم
    زآنسبب بگذشته از بود خودم
  • در کرم حق را تواني يافتن
    ميتواني بخل را انداختن
  • من ز سر غيب دارم آگهي
    در نوردستم اساس گمرهي
  • اوليا را کرده بيزار تو
    در شريعت کرده انکار تو
  • در حقيقت کي روا باشد چنين
    سوختن حکم نبي المرسلين
  • جيفهدنيا ترا آلودگيست
    در خوريش مر ترا پالودگي است
  • رخ نما در ديده بينندگان
    زآنکه هستي بينش آزادگان
  • مصطفي راه شريعت ساخته
    در بدرياي يقين انداخته
  • من ازو بشناختم معبود را
    در شريعت يافتم معبود را
  • برسر خلقان بحکم کردگار
    مرتضي را حکم در روز شمار
  • هرکه بازار دل عطار نيست
    ميشود در وادي انکار نيست
  • چون ز خود برخاستي او گشته
    در يقين بيزباني مرده
  • راه ديگر را بتو بگذاشتيم
    سنگ در راه چنان بگذاشتيم
  • در جفاي من بکوشيدند همه
    جامه اين ظلم پوشيدند همه
  • بازگشت اوليا در پيش ماست
    جبه دنيايشان اينجا قبا است