167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • مسندي انداختي در خاکدان
    برسر مسند بخفته چون زنان
  • گاه مجنونست پيش عاقلان
    گاه چون تيريست در سوي کمان
  • ما ازين دنيايشان بيرون بريم
    در درون هاويه شان افکنيم
  • گشته سرگردان وقف ظالمان
    در چنين آلودگي دادند جان
  • در لسان الغيب نطق دوستم
    مغز اسرار دل بي پوستم
  • سالها باشم بياران همزبان
    در چنين صورت نيابي ام نهان
  • در نياز اينجا شريعت را بدان
    تا نباشي همنشين عاصيان
  • در نياز دردمندان حق بود
    اندرين دريا بسي زورق بود
  • در نياز اينجا منم سرباخته
    وين لسانرا زآنسر اينجا ساخته
  • در نياز اينجا شدم داناي راز
    لاجرم برخلق گشتم سرفراز
  • در نياز افروختم شمع جهان
    لمعه او شعله آخر زمان
  • در نيازت آفتاب قدرتم
    بر سرت اينجا لواي نصرتم
  • در نيازي باب دين بگشايدت
    مادر گيتي بمردي زايدت
  • صاحب اين خانه جانت ميدهد
    در جهان سر لسانت ميدهد
  • قاضيانشان جهل دارند جملگي
    در طريق شرع دارند گمرهي
  • گردبرگرد جهان گرديده
    ظاهر و باطن در اينجا ديده
  • کاملان را در جهان نشناختي
    مهره قلبي بطاس انداختي
  • مال دردو آتش دوزخ بود
    در بلاي ماتمش آوخ بود
  • روتو اينجا باخداي خويش باش
    تخم نيکوئي در اينعالم بپاش
  • در خرابات جهان بنشين دمي
    پاش درد بيدلان را مرهمي
  • در پي چرخ زنان بنشسته
    همچو نامردان درو دل بسته
  • چند گردي بهر قتل بيدلي
    تا بيازاري در اينجا مقبلي
  • ميشوي همباز شيطان در جهان
    ميکند برتو خدا لعنت بدان
  • آنکمر در گردنت محکم کنند
    همچو اويت سوي آنزندان برند
  • همره شيطان مشو غافل ازو
    در زمان ميسازدت بي ابرو