نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
رموز حيرت آينه کيست دريابد
اقامت
در
دل نيست بي تقاضائي
نشانده است جهانرا
در
آتشي که مپرس
جمال درنظر و انتظار فردائي
کمال نغمه
در
اينجا بقدر حنجره است
ادا کنيد بخواندن حق سخنداني
ندانم از کدامين کوچه خيزد گرد من يارب
نواي شوقم گم کرده ام ره
در
نيستاني
تبسم جلوه ئي چون صبح بگذشت از کنار من
سراپايم نهان گرديد
در
گرد نمکداني
بزلف او شکست آماده حسرت دلي دارم
که عمري شد شکن مي پرورد
در
سنبلستاني
زنيرنگ خيال طفل شوخ شعله
در
چنگي
شرر جواله گرديده است تا گردانده ام رنگي
زطبع ما درشتي برد ياد رفتگان (بيدل)
خرام نالها نگذاشت
در
کهسار ما سنگي
مست و مخموري نميباشد همه محو دليم
سنگ اين کهسار و مينا
در
بغل خوابيدني
چون حباب از خامشي مگذر که حسن عافيت
خفته است آينه
در
دست قفس دزديدني
سبک ساريست هر گه
در
نظرها بيدرنگ آئي
باين جرأت مبادا چون شرر مينا بسنگ آئي
حيا ساماني اينمقدار رسوائي نميخواهد
که چون فواره هر چند آب گردي
در
شنلگ آئي
بساط لاف چندين انفعالي
در
کمين دارد
حذر زان وسعت دامن که زير پاي لنگ آئي
کسي با برق بي زنهار فرصت برنمي آيد
بافسون نفس تا چند
در
باد تفنگ آئي
بسامانست (بيدل) عشرتت
در
خورد همواري
بسير اينچمن بايد روي آئي که رنگ آئي
سجده را
در
خاکراهش گر عروج آبرو است
ميشود چون دانه ام آخر عصا افتادگي
سرشکم صد سحر خنديد و پيدا نيست تأثيري
کنون از ناله
در
تاريکي شب افگنم تيري
اگر از اهل تقوائي بپرهيز از توانائي
که
در
کيش تعين چون جواني نيست بي پيري
بنفي سايه موهوم کن اثبات خورشيدي
همه قلبيم اما
در
گداز ماست اکسيري
دلي پردارد از مجنون ما سنگ کف طفلان
مگر خالي کند
در
صورت ايجاد زنجيري
شب چشم نيم مستش واشد زخواب نيمي
در
دست فتنه دادند جام شراب نيمي
گيرم لبت نگردد بي پرده
در
تکلم
از شوخي تبسم واکن نقاب نيمي
زان ابر خط که دارد طرف بهار حسنت
خورشيد پنجه ناز زد
در
خضاب نيمي
چه خيال است که
در
انجمن حيرت حسن
گل کني آينه و ناز بدامان نکني
خواب
در
ديده ارباب قناعت تلخ است
بوريا گر نکند مخملي و ديبائي
شعله را جز ته خاکسترش آرام کجاست
جهد آن کن که تو
در
سايه خوبش آسائي
جهاني رفته است از خويش
در
انديشه وهمي
سرابي هم نمي بينيم و کشتيهاست طوفاني
صد رنگ نقش بستيم
در
ياد گل جبيني
طاوس کرد ما را تصوير نازنيني
صور و خروش محشر
در
گوش عاشقانت
کم نيست گر رساند از پشه ئي طنيني
در
مکتب تعين چندين ورق سيه کرد
مشق خيال هستي از سر خط جبيني
(بيدل) مپيچ چندين بر دستگاه اقبال
در
دامن بلندت چين دارد آستيني
مثل موج گهر آينه دار است
در
اينجا
گره دام تو گرديد کمندي که گسستي
سيه کاري نمي بايست زاد آخرت کردن
ازين غربت سرا رفتي و آتش
در
وطن بردي
وفا
در
کسب اعمال اينقدر تغيير هم دارد
محبت بودي اي بيداد خصميها بتن بردي
در
پي ما انفعال سرنوشت افتاده است
نامه ما را مپيچان خط ما دارد تري
زين اثرها کز سعادت خفته
در
بال هما
بر پر طاوس بايستي دوکان مشتري
خم تسليم قرب راحت جاويد ميباشد
بذوق سجده سر دزديده ام
در
کنج محرابي
برو
در
کربلا ديگر مپرس از رمز استغنا
شهيد ناز او از تيغ ميخواهد دم آبي
بر
در
جود کبريا نيست ترانه گدا
نام کريم بر زبان مست کرم تو ميروي
(بيدل) از التفات تو دوري من چه ممکن است
در
وطنم تو مونسي همسفرم تو ميروي
هر چه دميد از سحر داشت ز شبنمي اثر
در
خور شوخي نفس غرق حياست زندگي
وامانده ادب را سرمايه طلب کو
خاکست و آب گوهر
در
عالم رواني
از وحشت نفسها درياب حسرت دل
بانگ جرس نهان نيست
در
گرد کارواني
نياز خاک راه نااميدي بايدم کردن
دل خون گشته
در
دستي سر فرسوده درپائي
درين گلشن ميسر نيست ترک احولي کردن
که
در
هر برگ گل آينه دارد حسن رعنائي
خرد را
در
مقام هوش تسليم جنون کردم
بحال خويش هم باز آمدن دارد ره مردي
نميدانم بغير از عذر استغنا چه ميخواهم
گداي بي نيازم بر
در
دل دارم آوازي
خيالش
در
نظر خميازه باليدني دارد
ز حشر ناله ميترسم قيامت کرده اندازي
قفس فرساي خاکستر مينديش آتش ما را
بطبع غنچه پنهان
در
ته بال است پروازي
ندانم دل اسير کيست اما اينقدر دانم
که
در
گرد نفس پيچيده است آواز زنجيري
صفحه قبل
1
...
941
942
943
944
945
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن