167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • لاجرم امروز حيران مانده ايم
    در پشيماني بزندان مانده ايم
  • آن يکي ديوانه حيران ميشتافت
    کله در راه گورستان بيافت
  • کرد مجنوني بگورستان نشست
    مرده را سر در آورده بدست
  • زندگي عالم حس عالمي
    هست در جنب حقيقت يکدمي
  • در مناجات آن بزرگ کاردان
    گفت اي داننده اسرار دان
  • يوسف صديق در زندان شاه
    ديد روح القدس را آنجايگاه
  • در ميان عاصيان چون آمدي
    کز کنار سدره بيرون آمدي
  • دوستي باشد همه در پوستش
    دوست دارد آنکه داري دوستش
  • چادرش بنهي اگر در بايدت
    ورنه بنشيني چو چادر بايدت
  • زندگي بخش و بمقصودم رسان
    در عبوديت بمعبودم رسان
  • متفق گشتند آخر سربسر
    تا خري در پيش باشد راهبر
  • تو شترمرغ رهي نه بنده
    دبه در پاي شتر افکنده
  • در نکوئي کار تو ديگر بود
    عاقبت محمود نيکوتر بود
  • در ميان اصبعين افتاده
    لاجرم غيري و عين افتاده
  • اطلسش در خاک دامن ميکشيد
    گيسوش عنبر بخرمن ميکشيد
  • در چنان جائي شکيبائي نداشت
    طاقت غوغاي زيبائي نداشت
  • در فروغ آفتاب معرفت
    کي چراغي را توان کردن صفت
  • تا تو اينجائي چرائي ميرود
    در فضولي ماجرائي ميرود
  • در سخن اعجوبه آفاق اوست
    خاتم الشعرا علي الاطلاق اوست
  • در سخاوت ساحري خواهم نمود
    همچو دريا گوهري خواهم نمود
  • در هنر بستود بسياري ترا
    تا فلک بنهاد مقداري ترا
  • سايلي گفتش چرائي منقلب
    در چنين وقتي چه باشي مضطرب
  • برده در بازي دنيا روزگار
    چون توانم رفت پيش کردگار
  • بوسعيد مهنه با مردان راه
    بود روزي در ميان خانقاه
  • در قبيله اوفتاد فاقه
    هيچکس را نه بزي نه ناقه