167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • بود شوريده دلي ديوانه
    روي کرده در بن ويرانه
  • نازنين شوريده درگاه بود
    پيشش آمد زاهدي در راه زود
  • بيدل ديوانه در حال شد
    پيش دکان يکي بقال شد
  • روستائيي بشهر مرو رفت
    در ميان مسجد جامع بخفت
  • در ميان دشمنان پيري کهن
    دوستي را گفت اي نيکوسخن
  • زاشيان بي صفت پريده ايد
    در جهان معرفت گرديده ايد
  • در دهي افتاد ويران سربسر
    پير زالي ديد پيش رهگذر
  • شهرياري بود عالي شيوه
    در جوارش بود کنج بيوه
  • بيوه هر روزي برافکندي سپند
    در تعجب ماندي شاه بلند
  • گفت اي جويندگان راهبر
    در رکوع استاده جمله کارگر
  • ترک صورت گير در عشق صفت
    تا بتابد آفتاب معرفت
  • داشت استادش بزير پرده در
    يک کنيزک همچو خورشيدي دگر
  • سردئي از وي پديدار آمدش
    گرمي تحصيل در کار آمدش
  • بر کنيزک باد مي پيموده
    در حقيقت عاشق اين بوده
  • در رهي ميشد سنائي بيقرار
    ديد کناسي شده مشغول کار
  • ناگهي سيلاب محنت در رسيد
    پس شبيخوني ز لعنت دررسيد
  • عشق آن سلطان سر جادوپرست
    در دل صوفي بسلطاني نشست
  • گرچه اين دم هست نوميديش کار
    در اميدي ميگذارد روزگار
  • چون در صندوق بگشادند باز
    روي خرسي ديد شاه سرفراز
  • دل ز در گوش ايشان درخروش
    خواجگان شهرشان حلقه بگوش
  • زانکه چون ديوانگان وقت بيان
    روستائيي درآمد در ميان
  • قابل بار امانت آمدي
    در امانت بي خيانت آمدي
  • با جهاني پرعقوبت پيش در
    هر زمان بيم صعوبت بيشتر
  • لرزه بر اندام خادم اوفتاد
    گوئيا در رنج دايم اوفتاد
  • بر رخ چون مه نقاب انداخته
    آتشي در آفتاب انداخته