167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • در طريق حبه دزديدن مدم
    دانه بنهاده از بهر دام
  • در تحير ايستاد آنجايگاه
    شهر را ميکرد هر سوئي نگاه
  • گفت ماندم در تعجب بيقرار
    کانزمان کاين شهر بودست استوار
  • تو ز نفس سگ پليد افتاده
    در نجاست ناپديد افتاده
  • ديد روزي بوسعيد ديده ور
    مبرزي پرداخته در رهگذر
  • خواجه ميرفت سر افراخته
    بود در ره مبرزي پرداخته
  • با چنين قدرت درين افکندگي
    مي فرا نپذيردم در بندگي
  • اي دريغا جان بتن در باختيم
    قيمت جان ذره نشناختيم
  • بدهدم هژده کري گندم تمام
    زانکه اينم در سمرقندست وام
  • پيرهن را چون خريداري رسيد
    آشنا ميخواست در وقت خريد
  • لاجرم در جمله عمر دراز
    شادمان دستي بدل ننهاد باز
  • هندوئي بودست چون شوريده
    در مقام عشق صاحب ديده
  • گفت اي رعنا عروس سرفراز
    در ميان مکه بنشسته بناز
  • گفت برگيرم عصا و رکوه
    ميزنم در گرد دوزخ خطوه
  • خويش را در شور مست آورده
    وانچه ميجوئي بدست آورده
  • مدتي در انتظارم داشتي
    همچو آتش بي قرارم داشتي
  • شد قيامت آشکارا در دلش
    رستخيزي نقد آمد حاصلش
  • خويشتن را در ميان آوردنت
    هست سودي با زيان آوردنت
  • چون ترا افسردگي زايل شود
    در جمادي زندگي حاصل شود
  • گفت بر دروازه در بند منند
    ميشتابم چون شتابم ميکنند
  • هم دماغش بر کبوتر بازيست
    خاک گشته همچنان در بازيست
  • تا بپختي گرده اي بيخبر
    در برريشم نهادندي دگر
  • بود ديوانه مزاجي گرسنه
    در رهي ميرفت سر پا برهنه
  • اوفتاد از جوع در رنجورئي
    ديد اندر مسجدي مغفورئي
  • تا بسازد کار من يکبارگي
    چند خواهم بود در بيچارگي