167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مصيبت نامه عطار

  • ذره گر نيک نامي بايدت
    در همه کاري تمامي بايدت
  • بود در غزني امامي از کرام
    نام بودش ميره عبدالسلام
  • در بهشت است آفتاب لايزال
    يعني از حضرت تجلي جمال
  • يوسف صديق جان پاک تو
    در درون خانه پرخاک تو
  • هيچ ديوار و دري نگذاشتي
    ميگرفتي در بر و ميداشتي
  • لاجرم مردم همه در کار اوست
    منتظر بنشسته ديدار اوست
  • گفت در سرش خداوند جهان
    کايدت فردا پگه يک ميهمان
  • چند باشي در عذاب خويشتن
    چند خواهي برد آب خويشتن
  • گر نباشد در همه دنيا جويت
    ميتوان گفتن بمعني خسرويت
  • بوسعيد مهنه شيخ محترم
    بود در حمام با پيري بهم
  • در رهي ميرفت هارون گرمگاه
    ديد ميلي سر برآورده براه
  • چون فراسر ميشود در سايه
    پس بود بسيار اندک مايه
  • عاشقي آتش فشانش اوفتاد
    شور در درياي جانش اوفتاد
  • داشت اندر خانه اسحق نديم
    بنده در خدمت او مستقيم
  • تا چنين دردي نيايد در دلت
    زندگي هرگز نگردد حاصلت
  • هست انگشتيت در هر روزني
    ذره ذره ديده چون روشني
  • هر که در آفاق سلطان آمدست
    سرور جمله سليمان آمدست
  • آفتاب از عکس چنداني ضيا
    روي در پوشد بجلباب حيا
  • پادشاهي در رهي مي شد پکاه
    خاک بيزي ميگذشت آنجايگاه
  • چون بر آيد آفتاب روشنم
    آتش سخت افکند در خرمنم
  • چشمه حيوان ز لعلش تنگدل
    مانده در درياي تاريکي خجل
  • زانکه بود آن ماهرخ در دلبري
    خسرو جمله بتان بربري
  • عاقبت در مدرسه بيمار شد
    بند بندش کلبه تيمار شد
  • بود پيش راه در ويرانه
    بر سر ديوار او ديوانه
  • کثرت دنيا و قلت بگذرد
    در دمي دوران دولت بگذرد