167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • هوئي کشيد کلک قيامت صرير من
    صد نيستان گداخت گره در صفير من
  • زين قامت خميده صد حرص در رکاب
    غافل نيم هنوز جوانست پير من
  • غنچه ئي نيست که اوراق گلش در بر نيست
    هر گره راست بصد رنگ مهيا ناخن
  • کو معبد حضوري کز ما برد رعونت
    صد حيف پير گشتيم در جستجوي زانو
  • چون برگ گل بيادت يک صبح غنچه بودم
    شد عمر در جبينم خفتست بوي زانو
  • زين فکرهاي باطل چيزي نميگشايد
    گيرم فتاده باشم سر در گلوي زانو
  • بيحاصلان سرا پا اندوه در کمين اند
    چيزي نرويد از بيد جز آرزوي زانو
  • (بيدل) چو موج گوهر در فکر خويش خشکم
    پيشانيم قدح زد اما بجوي زانو
  • فرصت در اين بهار پرافشان وحشتست
    همچون نگه بهر گل و خاري رسيده رو
  • تا چند هرزه از در هر کوچه تاختن
    يکقطره خون شو و زگلوي بريده رو
  • کورانه چند در پي عصيان قدم زدن
    شايد که باز گردي از اين راه ديده رو
  • زين خاکدان عروج تو در خورد وحشتست
    بر نردبان صبح زدامان چيده رو
  • در گلشني که رنگ بهارش ندامتست
    اي شبنم بهار تماشا نديده رو
  • چون شعله در طريق فنا اضطراب چيست
    ضبط نفس کن و قدمي آرميده رو
  • در تنگناي خانه گردون هلال وار
    خواهي سرت بسقف نيايد خميده رو
  • ما از در اميد وصالت نمي رويم
    کو دل بحسرت آب شو و خون زديده رو
  • در کارگاه فطرت نام شکست ننگست
    بايد قلم نه بندد نقاش چيني از مو
  • کم نيست شخص ما را در کسوت ضعيفي
    از رشته دامنيها يا آستيني از مو
  • بسکه شکوه جلوه ات ريخته است زهر طرف
    عکس بروي آينه آينه در پناه تو
  • سراغ خويش يابم تاره تحقيق او گيرم
    مرا در خود نهان دارد جمال آشکار او
  • (بيدل) مباش ايمن از آفات روزگار
    چون مار خفته در بن دندان گزند او
  • صفر در معني الفها را يکي ده ميکند
    طوق قمري ميفزايد قدر استغناي سرو
  • پاي در زنجير دورش گفتگو آزادگي
    (بيدل) اين سطر تکلف نيست جز انشاي سرو
  • سلامت در دم تيغست (بيدل) داغ تسليمي
    که امشب ناز گستاخانه مي پيچد ازان ابرو
  • در انتظار جمالي نشسته ام بخيالي
    تحير از مژه آغوش ها گشاده بهر سو
  • مائيم و حسرت سرکوئي که چون نفس
    در منزل اوفتاده جهاني براه ازو
  • هر چند گرد دامن بي اعتباريم
    در دم شکستني که ببالد کلاه ازو
  • طوق گلوي قمري ما نقش پا خوش است
    در عالم خرامش سرو روان او
  • انديشه در سواد عدم بال ميزند
    گويا رسيده ايم بر مز دهان او
  • در ساز موج غير نواي محيط نيست
    من نيز ميکشم سخني از زبان او
  • رحمست بر دلي که در آشوبگاه عشق
    مهتاب پنبه ئي نکشد از کتان او
  • در کيسه حباب سزاوار بحر چيست
    بخشي توام سري که بگويم فداي تو
  • در چاه دو زخم فگند انفعال شرک
    گر فکر ما سوي بودم ماسواي تو
  • تحقيق غوطه در عرق شرم ميزند
    زان آينه که خلق تراشد براي تو
  • تجديد از لباس تو بيرون نميرود
    محو است انتهاي تو در ابتداي تو
  • رفتي زدل نشست بخون در قفاي تو
    اي رفته از نظر چه حنا داشت پاي تو
  • بازآ که رفت عمر و طپشهاي دل همان
    جاروب ميزند در مهمانسراي تو
  • امکان جرأت مژه برداشتن کراست
    لغزيده است هر دو جهان در صفاي تو
  • در معبد وفا بر کوعي نمي رسد
    دوشي که نيست قابل بار عطاي تو
  • هر چند شور صبح قيامت جنون کند
    افسانه هوس همه پا در هوا شنو
  • در هر طنين پشه که کنج قناعت است
    سرکوبي خروش دو عالم غنا شنو
  • در گوش دل زشش جهت بانگ «ارجعي » است
    نشنيده قصه ئي برو اکنون زما شنو
  • زشکوه جلوه نداشتم سر و برگ آينه طلب
    بزبان موج گهر زدم در التماس خزام او
  • يکمژه بصد عبرت شرم چشم ما نگشود
    حلقه وار ته کرديم بر هزار در زانو
  • زين تلاش پا در گل کوره و کجا منزل
    همچو شمع پيموديم شام تا سحر زانو
  • عذر طاقت است اينجا قدردان جمعيت
    پاي تا نيارد خم نيست در نظر زانو
  • حيران دستگاه حبابم که بسته اند
    نقد محيط در خم ترک کلاه او
  • دارم بسينه خون شده آهي که همچو صبح
    در کوچهاي زخم گشودند راه او
  • ما عاجزان زکنج خموشي کجا رويم
    آسوده ايم ناله صفت در پناه او
  • زآفات زمان (بيدل) خدايش در امان دارد
    بيا گرد سرش گرديم تا گردد حصار او