نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
هوئي کشيد کلک قيامت صرير من
صد نيستان گداخت گره
در
صفير من
زين قامت خميده صد حرص
در
رکاب
غافل نيم هنوز جوانست پير من
غنچه ئي نيست که اوراق گلش
در
بر نيست
هر گره راست بصد رنگ مهيا ناخن
کو معبد حضوري کز ما برد رعونت
صد حيف پير گشتيم
در
جستجوي زانو
چون برگ گل بيادت يک صبح غنچه بودم
شد عمر
در
جبينم خفتست بوي زانو
زين فکرهاي باطل چيزي نميگشايد
گيرم فتاده باشم سر
در
گلوي زانو
بيحاصلان سرا پا اندوه
در
کمين اند
چيزي نرويد از بيد جز آرزوي زانو
(بيدل) چو موج گوهر
در
فکر خويش خشکم
پيشانيم قدح زد اما بجوي زانو
فرصت
در
اين بهار پرافشان وحشتست
همچون نگه بهر گل و خاري رسيده رو
تا چند هرزه از
در
هر کوچه تاختن
يکقطره خون شو و زگلوي بريده رو
کورانه چند
در
پي عصيان قدم زدن
شايد که باز گردي از اين راه ديده رو
زين خاکدان عروج تو
در
خورد وحشتست
بر نردبان صبح زدامان چيده رو
در
گلشني که رنگ بهارش ندامتست
اي شبنم بهار تماشا نديده رو
چون شعله
در
طريق فنا اضطراب چيست
ضبط نفس کن و قدمي آرميده رو
در
تنگناي خانه گردون هلال وار
خواهي سرت بسقف نيايد خميده رو
ما از
در
اميد وصالت نمي رويم
کو دل بحسرت آب شو و خون زديده رو
در
کارگاه فطرت نام شکست ننگست
بايد قلم نه بندد نقاش چيني از مو
کم نيست شخص ما را
در
کسوت ضعيفي
از رشته دامنيها يا آستيني از مو
بسکه شکوه جلوه ات ريخته است زهر طرف
عکس بروي آينه آينه
در
پناه تو
سراغ خويش يابم تاره تحقيق او گيرم
مرا
در
خود نهان دارد جمال آشکار او
(بيدل) مباش ايمن از آفات روزگار
چون مار خفته
در
بن دندان گزند او
صفر
در
معني الفها را يکي ده ميکند
طوق قمري ميفزايد قدر استغناي سرو
پاي
در
زنجير دورش گفتگو آزادگي
(بيدل) اين سطر تکلف نيست جز انشاي سرو
سلامت
در
دم تيغست (بيدل) داغ تسليمي
که امشب ناز گستاخانه مي پيچد ازان ابرو
در
انتظار جمالي نشسته ام بخيالي
تحير از مژه آغوش ها گشاده بهر سو
مائيم و حسرت سرکوئي که چون نفس
در
منزل اوفتاده جهاني براه ازو
هر چند گرد دامن بي اعتباريم
در
دم شکستني که ببالد کلاه ازو
طوق گلوي قمري ما نقش پا خوش است
در
عالم خرامش سرو روان او
انديشه
در
سواد عدم بال ميزند
گويا رسيده ايم بر مز دهان او
در
ساز موج غير نواي محيط نيست
من نيز ميکشم سخني از زبان او
رحمست بر دلي که
در
آشوبگاه عشق
مهتاب پنبه ئي نکشد از کتان او
در
کيسه حباب سزاوار بحر چيست
بخشي توام سري که بگويم فداي تو
در
چاه دو زخم فگند انفعال شرک
گر فکر ما سوي بودم ماسواي تو
تحقيق غوطه
در
عرق شرم ميزند
زان آينه که خلق تراشد براي تو
تجديد از لباس تو بيرون نميرود
محو است انتهاي تو
در
ابتداي تو
رفتي زدل نشست بخون
در
قفاي تو
اي رفته از نظر چه حنا داشت پاي تو
بازآ که رفت عمر و طپشهاي دل همان
جاروب ميزند
در
مهمانسراي تو
امکان جرأت مژه برداشتن کراست
لغزيده است هر دو جهان
در
صفاي تو
در
معبد وفا بر کوعي نمي رسد
دوشي که نيست قابل بار عطاي تو
هر چند شور صبح قيامت جنون کند
افسانه هوس همه پا
در
هوا شنو
در
هر طنين پشه که کنج قناعت است
سرکوبي خروش دو عالم غنا شنو
در
گوش دل زشش جهت بانگ «ارجعي » است
نشنيده قصه ئي برو اکنون زما شنو
زشکوه جلوه نداشتم سر و برگ آينه طلب
بزبان موج گهر زدم
در
التماس خزام او
يکمژه بصد عبرت شرم چشم ما نگشود
حلقه وار ته کرديم بر هزار
در
زانو
زين تلاش پا
در
گل کوره و کجا منزل
همچو شمع پيموديم شام تا سحر زانو
عذر طاقت است اينجا قدردان جمعيت
پاي تا نيارد خم نيست
در
نظر زانو
حيران دستگاه حبابم که بسته اند
نقد محيط
در
خم ترک کلاه او
دارم بسينه خون شده آهي که همچو صبح
در
کوچهاي زخم گشودند راه او
ما عاجزان زکنج خموشي کجا رويم
آسوده ايم ناله صفت
در
پناه او
زآفات زمان (بيدل) خدايش
در
امان دارد
بيا گرد سرش گرديم تا گردد حصار او
صفحه قبل
1
...
934
935
936
937
938
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن