167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • بزودي خانه يي را در گشادند
    بسان حلقه، بندش برنهادند
  • دو خادم دشمن شهزاده بودند
    وزو در سختيي افتاده بودند
  • برسوايي فتاده در کشاکش
    ببردندش بسوي دار و آتش
  • بهم گفتند هرگز در جهاني
    نبيند کس نکوتر زين جواني
  • هنوزش خط مشکين نادميده
    جهان در خط کشيدش نا رسيده
  • بزير دار در ماندم بخواري
    بر آتش مي بسوزندم بزاري
  • منم با مادري مرده بزاري
    پدر غرقه شده در سوکواري
  • چو او نيلوفر بي آفتابست
    ببوي آشنا در زير آبست
  • برارد آب از درياي سينه
    کند در چشم همچون آبگينه
  • مگر آيي بکوي ناتواني
    بماند پاي تو در گل زماني
  • بفرخ گفت در بندست پايم
    وگرنه پيش خدمت با سرآيم
  • مگر ميرفت در بازار يکروز
    فتادش چشم بر ديدار فيروز
  • گل بيدل برون در نميشد
    بپيش خصم فرمانبر نميشد
  • کشيدندش بخواري تا بدرگاه
    بيفتاد آن سمنبر خوار در راه
  • بدان اي ماهرخ کامروز در راه
    بخدمت خواستم آمد بدرگاه
  • خدايي در خداوندي سزاوار
    رسولش عيسي خورشيد اسرار
  • سپاهي همچو دريا انجمن کرد
    جهاني در جهاني موجزن کرد
  • چو رفتم، گردهد اقبال ياري
    بريزم در زمين خونش بخواري
  • شبي مانند روز رستخيزي
    فتاده هر گروهي در گريزي
  • نفير ارغنون در گوش ميرفت
    خرد يکبارگي از هوش ميرفت
  • در آنوقت زوال و گرمگاهي
    زوال آمد برن آن پادشاهي
  • هران گل کان بماند ناشکفته
    بغنچه در زناجنسان نهفته
  • بسالاري مفوض شد ولايت
    که واقف بود در کار ولايت
  • گرفتش در کناروخوش بخنديد
    ز سرتا پاي او يکسر ببوسيد
  • بدينسان تاکه شد بسيار سالش
    نيامد هيچ نقصان در کمالش