167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • شبي نابوده خوش در زندگاني
    شبش خوش کرده نوروز جواني
  • چوشيدايي در ان ايوان هميگشت
    بيک يک خانه سرگردان هميگشت
  • خطي همچون زمرد گرد ماهي
    هزاران حلقه در زلف سياهي
  • نياسايم بعالم در زماني
    که تازان بي نشان يابم نشاني
  • بصحرا اسپ تازم راه جويم
    بدريا در نشينم ماه جويم
  • دلم مرغيست بي آرام مانده
    بحلق آويخته در دام مانده
  • شدند آن سروران يکسر سواره
    برفتن در گذشتند از ستاره
  • هميگشتند در کشتي روانه
    چو تيري ليک پيدا نه نشانه
  • هران گاهي که در گرداب بودي
    بگردش شيوه لبلاب بودي
  • بآخر در ميان راه تيره
    پديد آمد يکي هامون جزيره
  • درختان بود سردرسر کشيده
    بهم در رفته بردربر تنيده
  • فراوان صيد بايد کرد مارا
    که تازادي بود در خوردمارا
  • بياران گفت هرگز مرغزاري
    چنين خرم نديدم در بهاري
  • عروسان سپهر بوالعجب باز
    کشيده رويها در پرده راز
  • جوانمردان گهر چون بر گرفتند
    وزانجا راه هامون در گرفتند
  • بصد محنت چو زانجا در گذشتند
    بآب و مرغزاري برگذشتند
  • کشيده سر بسر در کوهسارش
    رسيده تا بگردون شاخسارش
  • برآمد چتر زراز کوه کشمير
    فگنده در سرافلاک زنجير
  • فراوان صيد در کشتي نهادند
    طريق باد بر کشتي نهادند
  • دلش در غم پريشاني فزوده
    زکار خود پشيماني نموده
  • زماني پاي در گل ميفتادي
    زماني دست بر دل مينهادي
  • چنان ده در جهان ديگر نبودي
    بترکستان ازان خوشتر نبودي
  • نداند ديد بي دردم زمانه
    ازين در درد ماندم جاودانه
  • چو ديدم در بساطت نقد عيني
    بگردانيم با هم کعبتيني
  • دويدند و گرفتندش بخواري
    در افگندنددر خاکش بزاري