167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • شکر بارست لعلم در درستي
    مکن درباره اين پاره سستي
  • ببيماري چنين چالاک و چستي
    چگونه بوده يي در تندرستي
  • بيکدم عشق تا در کارم آورد
    بسي ديوانگيها بارم آورد
  • مرازين کار خود جزخستگي نيست
    که در کارمنت دلبستگي نيست
  • بجز گريه نماندست آرزويم
    که در روي تو بايد آبرويم
  • وليکن در چنين جايي گرفتار
    اگر مکري کني هستي سزاوار
  • کنيزک صد شدند آنگه سواره
    باستادند خلقي در نظاره
  • همان بهتر که امروزش بياري
    بتدريجي شبانگه در عماري
  • بقصر گلرخ دلبر دويدند
    ز گلرخ در هوا گردي نديدند
  • نميدانم که اين احوال چونست
    مگر در زيراين، مکرو فسونست
  • بجوش آمد بکف در ذوالفقاري
    چو آتش تيز، ليک آبداري
  • بريدند آنزمان حلقش بزاري
    بيفگندند در خاکش بخواري
  • تو بودي غمگسارم در جواني
    نخواهم بيتو اکنون زندگاني
  • خداوندا بمردم در جواني
    که من سير آمدم زين زندگاني
  • بزير باره بامي ديد والا
    کمند افگند در ديوار بالا
  • اگر کام دلم حاصل نياري
    سرجان داشتن در دل نداري
  • بفرخ گفت ده مردند در دز
    دگر مشتي زنند ادباروعاجز
  • تو در مشکوة حسني چون چراغي
    چراغ شاخسار هشت باغي
  • اگر بگذاشتي هر يک عنانرا
    بيک تک در نورديدي جهانرا
  • سرافرازان، چو شاهان در رسيدند
    بزير پاي اسپ اطلس کشيدند
  • نشسته بود گلرخ در عماري
    بزيرش مرکبان راهواري
  • کميتي هر يکي آورده در زين
    سرافسارش مرصع، طوق زرين
  • چه حوضي، روشني آفتابش
    گلابي در عرق استاده آبش
  • شبانگاهي در آمد شاهزاده
    بگلرخ گفت هين اي ماه زاده
  • گل سيرابش آتش در گرفته
    لبش خندان و زلفش برگرفته