نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
گرد رفتارت پري افشاند
در
چشم ترم
دهر شد طاوس خيز از گريه رنگين من
ناروائي معنيم رابسکه
در
پستي نشاند
خاک مي ليسد زبان عبرت از تحسين من
شکوه افسرده (بيدل) کجا بايد شمرد
ناله
در
نقش نگين خفت از دل سنگين من
طربگاه جهان رنگ استعداد ميخواهد
در
اينجا هر قدر آغوش گردي گل بدامان کن
اگر
در
سايه مژگان مورت جا دهد فرصت
براحت واکش و آرايش چتر سليمان کن
نگاه حسرتش آخر قيامت کرد
در
چشمم
ببرق ناله زد دود چراغ انتظار من
در
نسخه تجريد تعلق چه حديث است
چون نقط اثر باخته زير و زبر من
من آئينه پردازم و دل شعبده انگيز
ترسم که مرا جلوه دهد
در
نظر من
هر جا طپشم محو شد از خويش نهانم
شب
در
نفس سوخته دارد سحر من
اضطرابم
در
کمين وعده فردا گداخت
دانه افگنده است بيرون قفس صياد من
بر نفس تا چند بايد چيدنم خشت ثبات
کاه ديوار عدم صرفست
در
بنياد من
آه نگذشتم زنيرنگ تعلق زار جسم
شد گره
در
کوچه ني ناله آزاد من
عرض جوهر شد حجاب معني آگاهيم
ديده
در
مژگان نهفت آئينه فولاد من
اي شيخ تو
در
کشمکشي و نه بهشتي است
از شانه قيامت بسر ريش نبردن
جز
در
سخن بي غرضي راست نيايد
بر خلق ستمنامه تشويش نبردن
زترانهاي عبرت بهمين نوا رسيدم
که
در
آينه نخواهي به نفس نگاه کردن
سراغ عافيت از برگ برگ اين چمن جستم
کجا آرام کو راحت جهاني ميطپد
در
خون
سواد اضطراب موج اين طوفان نشد روشن
حباب آن به که عينک بشکند
در
ديده جيحون
هوائي
در
آتش فگنده است نعلم
اگر خاک گردم نمي ايستم من
چو سنگ شيشه بدامن شکست دل بکمينم
نشسته
در
رهم از کوچه حلب نگذشتن
در
باغ خيالي که گذشتن ثمر اوست
انگار که من نيز رسيدم برسيدن
دامن بچين شکست زنوميدي رسا
دستي
در
آستين بهر سو دراز من
چون شمع
در
ادبگه همواري زبان
بر هم زدم لبي که همان بود گاز من
مينا شکسته
در
سر ره گريه ميکند
چون طفل اشک آبله خاکباز من
دارم چو حلقه عهده نامحرمي بدوش
بيرون
در
نشاند مرا پاس راز من
سعي جبين عرق شد و محروم سجده ماند
(بيدل)
در
آب ريخت خجالت نياز من
تا وحشت عنقائيم آهنگ جنون کرد
گر دو جهان سوخت نفس
در
خم دامن
ناتواني همچو من
در
عالم تسليم نيست
بيشتر از سايه مي بوسد زمين اعضاي من
در
جنون عريانيم تشريف امني ديگر است
يارب اين خلعت نگردد تنگ بر بالاي من
از غبار شيشه ساعت قدح پر ميکنم
خشکي اين بزم نم نگذاشت
در
صهباي من
ياد آهنگ سجودش آب ميسازد مرا
از حيا همچون عرق دزديده ام سر
در
جبين
در
دبيرستان نيرنگ تعلق خواندني است
معني صد خير و شر از يک ورق دفتر جبين
شرم جرأت کاش ميناي هواها بشکند
تا بقدر شبنمي
در
نم زند ساغر جبين
(بيدل) از کيفيت بنياد تسليمم مپرس
خانه آينه دارد تا برون
در
جبين
حيا را دستگاه خودپسنديهاي طاقت کن
عرق
در
سعي ريز و صرف تعمير خجالت کن
نالها
در
سينه از ضبط نفس خون کرده ام
آشيان لبريز نوميديست از پرواز من
دل بهر انديشه ئي طاوس بهاري ديگر است
در
چه رنگ افتاده است آينه گلباز من
شمع را
در
بزم بهر سوختن آورده است
فکر انجامم مکن گرديده ئي آغاز من
خار خارکيست
در
طبع الم تخمير من
چون خراش سينه ناخن ميکشد تصوير من
از عدم افسانه عبرت بگوشم خوانده اند
در
فراموشي است يکخواب جهان تعبير من
شور ليلي
در
شبستان سويدايم نشاند
دوده گيريد از چراغ خانه زنجير من
خداست حاصل خدمت گزين درويشان
مکار غير جبين
در
زمين درويشان
آن به که همچو طاوس از بيضه برنيائي
چشم هزار دامست
در
راه پرگشودن
رفع صداع هستي
در
سجده صندلي داشت
بر عافيت تنيديم آخر زجبهه سودن
چه ميکردم اگر بي پرده ميکردم تماشايت
ترا
در
خانه آينه ديدم رفت هوش من
برنگي بي زبانم
در
ادبگاه نگاه او
که گرد سرمه فريادي است از وضع خموش من
نميدانم شگفتن تا کجا خرمن کنم (بيدل)
سحر
در
جيب مي آيد تبسم گلفروش من
خوش عشرتست دمبدم از غم گريستن
در
زندگي چو شمع پي هم گريستن
چند
در
آتش نشانندت بافسون غرور
اختصار ناز چون شمع سحرگاهي گزين
پرتو شمع هدايت
در
کمين غفلتست
خضر اگر زين دشت مطلوبست گمراهي گزين
صفحه قبل
1
...
929
930
931
932
933
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن