167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • دلش در درد اندوه اوفتاده
    ميان ششدر کوه افتاده
  • بياوردند پيش او جواني
    بخوردند آنجوانرا در زماني
  • برون آمد چو شمع سرگرفته
    شبي تيره چراغي در گرفته
  • ز نقش روي او در هر دياري
    برايوآنهاکنند از زرنگاري
  • گراين صورت بديوار آوردروي
    فتد زو صورت ديوار در کوي
  • بسي راندند مرکب نيکخواهان
    که تا رفتند در شهر صفاهان
  • وثاقي سخت عالي راست کردند
    متاعي لايقش در خواست کردند
  • گهي بيخود شرابي در کشيدي
    گهي بانگ ربابي بر کشيدي
  • بمانده در غريبستان بزاري
    فشانده خون چوا بر نوبهاري
  • زدست عشق بس دلخسته ميشد
    يکي دستار در سربسته ميشد
  • ز شهر خويش اينجا او فتادست
    بغايت در پزشکي اوستادست
  • اگر در پاي گل خاريست اکنون
    جزاين برناکه خواهد کردبيرون
  • چو خسرو بود در دانش بسامان
    سوي گلرخ فرستادش بدرمان
  • وگر پروين بديدي در اشکش
    چو اشکش سرنگون کشتي زرشکش
  • چو راه در گرفتي دل دونيمش
    سگان کوي بودندي نديمش
  • همه شب در ميان خون چشمم
    بزاري غرقه جيحون چشمم
  • بسان قبه زرين بدو نيم
    گرفته در دهن ماسوره سيم
  • که برنايي غريب اينجا فتادست
    که در علم پزشکي اوستادست
  • خطي در گرد خورشيدش کشيده
    بشاهي خط ز جمشيدش رسيده
  • کسي پروانه گردد در خيالم
    که آرد طاقت شمع جمالم
  • اگر تو هرمزي برگوي حالت
    ويا در خواب ميبينم جمالت
  • ز دست تو چو در دستت اسيرم
    مکن گردستگيري دستگيرم
  • در آن گاهي که بودي باغباني
    نبودت پادشاهي بر جهاني
  • بمن آنگه نميکردي نگاهي
    نگاهي چون کني در پادشاهي
  • کناروبوسه دارم زود برخيز
    بنقدي در کنار و بوسه آويز