167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

خسرو نامه عطار

  • درآمد هرمز از در شادمانه
    ثناگفتش بسي شاه زمانه
  • رسولي را بر قيصر فرستش
    خزانه در گشاي وزر فرستش
  • ببايدسيم وزر چندين شتروار
    جواهر پيل بالا در بخروار
  • بسحر تنگ چشمي جان فزوده
    جهان در چشمشان مويي نموده
  • مرا باري قرار از دل ببردست
    بدست بيقراري در سپردست
  • زتري خيک استسقا گرفته
    شکم چون مشک در بالا گرفته
  • زشادي و نشاط باده نوشان
    در افگندند خرقه خرقه پوشان
  • برنجوري و بيماري بيفتاد
    در آن غربت بصد زاري بيفتاد
  • جوابش داد خسروشاه کامروز
    زبد عهدي خويشم مانده در سوز
  • گل محروم را ناگاه بردند
    بدست خادمانش در سپردند
  • دل سوداييم يکبارگي شد
    خرد در کار دل نظارگي شد
  • گرفته عزلت از خلق زمانه
    شده در باب تنهايي يگانه
  • ميان خون نشستي در درونم
    کنارم موجزن کردي ز خونم
  • ولي ترسم که يارم در ميانه
    بسوزد گر بسوزانم زمانه
  • گل سرخ انتظار تو کشيده
    بلاي موت احمر در رسيده
  • برآوردي بهر دم دستخيزي
    زنامردي نشستي در گريزي
  • کنون گريکنفس در خورداويي
    بمردي صبر کن گر مرد اويي
  • نيايي در غريبستان زماني
    نپرسي از غريب خود نشاني
  • اگر اميد در جانم نبودي
    بجان تو که ايمانم نبودي
  • ستاره نيستي در يتيمي
    خوشاب و مستوي و مستقيمي
  • طبيعت لاجرم در هر زماني
    بنو نو ميسرايد داستاني
  • شبي تيره زمان کشته ستاره
    بمانده صبحدم در سنگ خاره
  • کنازرآب و آب خوشگوارش
    بهشتي بود و کوثر در کنارش
  • ازان کوثر بدست خويش رضوان
    فگنده آتشي در آب حيوان
  • نماز شام از خفتن درآمد
    ز بيداري بآشفتن در آمد