نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
زان ناله که شب بيرخت افراخته بودم
در
گردن گردون رسن انداخته بودم
زبال نار سابر خويش پيچيده است پروازم
لب خاموش دايم
در
قفس دارد چو آوازم
خيالي ميکشد محمل کدامين راه و کو منزل
سوار حيرتم
در
عرصه آينه مي تازم
برنگي آب ميگردم زشرم خودنمائيها
که سيلابي کند
در
خانه آينه تمثالم
هنوز جلوه من
در
فضاي بيرنگيست
خيالم و بنگه کرده اند زنجيرم
چه نغمه داشت ني تير او که
در
طلبش
چو رنگ ميرود از خويش خون نخچيرم
زگيسو نيايد فسون نگاهش
تو از هند مگذر که من
در
فرنگم
بناي نقش پايم
در
زمين نارسائيها
بدوش سايه هم نتوان رساندن دست ديوارم
چو خاشاکم نگاهي
در
رگ خواب آشيان دارد
خدايا آتشين روئي کند يکچشم بيدارم
وفا سررشته اش صد عقد الفت
در
کمين دارد
زبس درهم گسستم سبحه پيدا کرد زنارم
غرور کبريائي داشتم
در
ملک آزادي
زبار دل خميدم تا تواضع با فلک کردم
زحرف راحت اسباب دنيا پنبه
در
گوشم
مبادا زبستر مخمل ربايد خواب خرگوشم
سفيدي ميکند از پنبه اينجا چشم اميدي
نواي عالم آشوبي که دارد
در
نظر گوشم
مگر آواز پائي بشنوم (بيدل) درين وادي
برنگ نقش پا
در
راه حسرت سر بسر گوشم
رنگ پر طاوس ندارد غم پرواز
در
کارگه آينه خفته است بهارم
در
چشم کسان ميکنم از دور سياهي
خورشيدم و آئينه تحقيق ندارم
در
وصل زمحرومي ديدار مپرسيد
آينه نه فهميد که من با که دوچارم
کس قطره کند تحفه
در
پاچه جنون است
دل پيشکشت گر همه عذر است نيارم
شرار بود که
در
سنگ بود آئينه من
بخويش دير رسيدم که از شتاب گذشتم
زخورشيد جمالش تا عرق سازد عيان انجم
بگردون ميشود
در
ديده حيرت نهان انجم
جهان
در
عالم بيگانگي شد آشناي من
سراب آينه ام گل ميکند نزديکي از دورم
همان بهتر که خاکستر شوم
در
پرده عبرت
نقاب از روي کارم برنداري خون منصورم
خلل تعمير سيلاب حوادث نيستم (بيدل)
بناي حسرتي
در
عالم اميد معمورم
ببوي غنچه نسبت کرده ام طرز کلامت را
زبان برگ گل
در
عذر اين تقصير ميخواهم
نبود اين دشت اي پاي تمنا قابل جولان
برنگ اشک
در
اول قدم لغزيدنت نازم
سيه مست شهرت نيم ورنه منهم
چو نقش نگين صبح
در
شام گيرم
زبس همتم ننگ تزوير دارد
محالست اگر دانه
در
دام گيرم
زسوز و ماتم اين انجمنها کي خبر دارم
چراغ خامشم سر
در
گريبان دگر دارم
چو گردون شش جهت همواري من ميکند جولان
برون وحشتم گرديست
در
هر جا گذر دارم
سويداي دلست اين يا سواد وحشت امکان
که تا واکرده ام مژگان غباري
در
نظر دارم
طلاطم دستگاه شوخي موجم نميگردد
محيط حيرتم آبي که دارم
در
گهر دارم
خيالي نيست
در
دل کز شرر بالي نيفشاند
جنون دارد تب شيراز خس و خار بيابانم
مپرسيد از سواد معني آگاهان اين محفل
که طومار سحر
در
دستم و محتاج عنوان
گر اين انفعال است
در
کسب دانش
جنون بود کاري که با هوش کردم
جنوني
در
گره دارم بذوق سرمه گرديدن
سپند بيقرارم ناله خواهد کرد خاموشم
زفيض ناتواني مصرعي
در
خلق ممتازم
چو ماه نو بيکبال آسمان سير است پروازم
بهجرت گر نيم دمساز آه و ناله معذورم
شکست خاطرم
در
سرمه خوابيده است آوازم
بهر واماندگي از ساز وحشت نيستم غافل
صدائي هست (بيدل)
در
شکست رنگ پروازم
در
خرابات تغافل درد هم ناصاف نيست
چشم اگر پوشم جهاني را منزه ميکنم
چراغ عشرت اين بزم بيتو نور ندارد
مگر
در
آتشي افتم که ماهتاب گزينم
بمحفل که نم منتي است
در
مي جامش
سپند نالم اگر اشکي از کباب گزينم
در
دير نااميدي دل آتشي نيفروخت
آخر بدوش حسرت چون شب زگال بردم
داد دل از عزيزان کس بيش ازين چه خواهد
در
مجلس کري چند فرياد لال بردم
تنهائيم برآورد از تنگناي اوهام
زين شش
در
آخر کار بازي بخال بردم
زين سجده خود دار تفاخر چه فروشم
در
راه تو افتاده سرم ليک بدوشم
زين صفر کز عدم
در
هستي گشوده ايم
آينه حباب خيالت زدوده ايم
در
وصل هم زحسرت ديدار چاره نيست
با عشق طالعيست که ما آزموده ايم
گردم چمن رنگ نبالد چه خيالست
عمريست که
در
راه تمناي تو خاکم
هيچکس چون شمع داغ بي تميزيها مباد
سر بجيب و پا بدامن
در
تلاش راحتيم
خواه عالم نقش بند و خواه عنقا کن خيال
در
دماغ خامه نقاش موي صورتيم
صفحه قبل
1
...
918
919
920
921
922
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن