167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • در کارگاه تحقيق غير از عدم نبوديم
    امروز از تو باغيم دل خاکهم نبوديم
  • ني دير جاي ما شدني کعبه متکا شد
    در هر کجا رسيديم ثابت قدم نبوديم
  • پرواز تا کجاها شهرت طرازد از ما
    در آشيان عنقا طبل و علم نبوديم
  • شايسته هنر را کس از وطن نراند
    در ملک نيستي هم پر محتشم نبوديم
  • اکنون بقدر امواج بايد قلم بخون زد
    تا چشمه در نظر بود عبرت رقم نبوديم
  • يادم آمد در رهت ذوق بسر غلطيدني
    همچو اشک خويش از سر تا قدم پهلو شدم
  • در مکتب تأمل فارغ زصوت و حرفم
    بوئي بغنچه محوم خطي بنقطه حرفم
  • گشود از نفي خويشم پرده اثبات بيرنگي
    پري در جلوه آمد تا شکست شيشه ناليدم
  • دست و پا گم کرده شوق تماشاي توام
    افگند يارب سرافتاده در پاي توام
  • در محبت فرق تمييز نياز و ناز کو
    هر قدر مجنون خويشم محو ليلاي توام
  • بخت سيهم باب حضوري نپسندد
    تا در چمنت يک دو سه گل آينه کارم
  • دل حيرت آفرينست هر سو نظر گشائيم
    در خانه هيچکس نيست آئينه است و مائيم
  • تا چند دانه ما نازد بسخت جاني
    در يک دو روز ديگر بيرون آسيائيم
  • شبنم چه جام گيرد از نشه تعين
    در باده آب دائيم پيمانه حيائيم
  • تا کي کشد تعين ادبار نسبت ما
    ننگي چو بار مردن در گردن بقائيم
  • در رنگ زرد ميشکنم گرد خون دل
    ياقوت ميگدازم و بيجا ده ميکنم
  • چشم خيال دوخته ام بر طلسم دل
    آئينه حلقه در نگشاده ميکنم
  • در ضمن ناله ئي که دل ازياس ميکشد
    پروازهاست کز پزش آزاد ميکنم
  • کيفيت ميان تو باغ تصور است
    مو در دماغ خامه بهزاد ميکنم
  • بهار آبرويم صد خزان خجلت ببر دارد
    شگفتن در مزاجم نيست رنگ زرد را مانم
  • تميز خلق از تشويش کوري برنمي آيد
    همه گر سرمه جوشم در نظرها گرد را مانم
  • عمرها شد در شبستان تماشاگاه دهر
    سير اين نه پرده فانوس خيالي ميکنم
  • لاله و گل منتظر باشند و من همچون چنار
    يک چراغان در بهار کهنه سالي ميکنم
  • (بيدل) اگر خطاي ما در خور ساز زندگيست
    تا بکفن رسيده ايم ناله سفيد کرده ايم
  • اضطراب شعله در انديشه خاکستر است
    تا نفس باقيست از شوق فنا جان ميکنم
  • دور گرد عجزم اما در شهادتگاه شوق
    تيغ او نزديک تر از رگ بود با گردنم
  • در دبستان تأمل پيش خود شرمنده کرد
    معني موهوم يعني دل بدنيا بستنم
  • دانه ئي من در زمين نارسيدن کشته ام
    عمرها شد پاي خواب آلوده اين دامنم
  • موج ما يک شکن از خاک نجوشيد بلند
    بحر عجزيم که در آبله طوفان کرديم
  • عشق در عرض وفا انجمن معشوقست
    چشم بندي که باين پيکر عريان کرديم
  • آگهي در کارگاه مخملم خون ميخورد
    خواب پا برجاست صد پهلو اگر گرداندم
  • اي قناعت پا بدامن کش که چشم حرص دون
    کاسه ئي دارد مبادا در بدر گرداندم
  • کمند کس حريف صيد آزادم نميگردد
    امل ها رشته در گردن کم است از سعي فتراکم
  • نميسوزم نفس بيهوده در تدبير جمعيت
    دم فرصت کسل دارم منش ناچار دلاکم
  • پيش من نه آسمان پشمي ندارد در کلاه
    ميدهد زاهد فريب عصمت عمامه ام
  • لوح امکان در خور باليدن نطقم نبود
    فکر معنيهاي نازک کرد نال خامه ام
  • لغزشي داشت ره عشق که در گام نخست
    طوف آسودگي آبله پايان کرديم
  • صبح اين ميکده گم بود در آغوش خمار
    ما هم از شوخي خميازه گريبان کرديم
  • وسعت عيش جهان در خور خرسندي بود
    عالمي را زدل تنگ بزندان کرديم
  • هر نفس چاک گريبان بهاري دارد
    در جگر بوي گل کيست که پنهان کرديم
  • فيض صبحي در طلسم هستيم افسرده بود
    دامن اين گرد سنگين يکدوچين برتر زدم
  • خشک طبعان غوطها در مغز دانش خورده اند
    بسکه بر اوراق معني آب نظم تر زدم
  • هر برگ گل بعرض من آينه است و من
    چون بو هنوز در چمن بيمثاليم
  • در پرده کوس سلطنت فقر ميزند
    حيرت صداست چيني ناز سفاليم
  • در هر سري بنشه ديگر دويده است
    چون موج باده ريشه بي اعتداليم
  • خاک ما جوهر هر ذره اش آينه گراست
    در عدم نيز همان تشنه ديدار توايم
  • پيش ازين ساغر الفت چه اثر پيمايد
    ميرويم از خود و در حيرت رفتار توايم
  • بي نشاني مشربم دارد که تا مانند ماه
    آينه در دستم و تمثال پنهان کرده ام
  • کثرت آثار در ترک تماشا وحدت است
    چشم پوشم آنچه تفصيليست اجمالي کنم
  • سوختن همچون چنار آسان نمي آيد بدست
    نوبر اين رنگ شايد در کهن سالي کنم