167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

هيلاج نامه عطار

  • درينره پاکبازي زاد راهست
    پس آنگه در ميان ديدار شاهست
  • اگر در پاکبازي سر ببازي
    مثال انبيا سر برفرازي
  • مرا در عشقبازي پاکبازيست
    از آن ذاتم حقيقت بي نيازيست
  • قلندروار اينجا پاکبازم
    که در پاکي حقيقت پاکبازم
  • ميان پاکبازان در خرابات
    گذشتم من ز تقليد خرافات
  • زماني صبر کن در عين مستي
    مکن زنهار يکدم خودپرستي
  • حقيقت بيخودي دان سر اسرار
    وگرنه در خودي ماني گرفتار
  • کمال بيخودي اکسير ذاتست
    در اينمعني چو سالک را نجاتست
  • در آن شورت يکي آيد پديدار
    خدايت بيشکي آيد پديدار
  • وليکن در شريعت ايندو خوانند
    وليکن سالکان جز يک ندانند
  • کساني کين مي دلدار خوردند
    در آنمستي بر دلدار مردند
  • بسي خوردند و رفتند از ميانه
    رسيده در حيات جاودانه
  • نمود خويش ديدم جمله اشيا
    حقيقت آمدم در جمله پيدا
  • بقدر فهم در قرآن نظاره
    کند آخر ندارد هيچ چاره
  • يکي گردد بنور عشق جانان
    شود در عشق اينجاگاه پنهان
  • چو در خمخانه عشقي فتاده
    بماندستي عياني هست باده
  • بر ايشانست سر کارگاهت
    حقيقت در عيان ديدار شاهت
  • گهي باشد حقيقت روشنائي
    گهي در ظلمت و عين سياهي
  • گهي در خويش واحد مينمايد
    گهي مر خويش زاهد مينمايد
  • درين نيرنگها يکرنگ باشد
    همه اينجا ورا در جنگ باشد
  • همه يکي نگر گر کارداني
    بجز يکي در اينحضرت نداني
  • پديدار است اينجمله ز جانان
    همه در حضرت خورشيد تابان
  • پديدار است اينجمله ز بودي
    در اينجا جملگي کرده سجودش
  • يکي ذاتست بنگر لابالا
    همه ذرات در خورشيد پيدا
  • دمي بيجسم يکدم در وجودم
    دمي جانم دمي اسرار بودم