167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

الهي نامه عطار

  • اگر تو شعر آري پيلواري
    نيابي يک درم در روزگاري
  • بخوف و ترس او در روزگاري
    نيفتادست هرگز ترس کاري
  • بپرم گر بترک بند گيرم
    وگرنه سرنگون در بند ميرم
  • کنون در گوشه حيران نشستم
    ستون کردم بزير روي دستم
  • شبي بوسهل صعولکي سحرگاه
    چنان در خواب ميديدي که ناگاه
  • مگر ميرفت در صحرا براهي
    پديد آمد ميان راه چاهي
  • مگر شبلي امام عالم افروز
    گذر ميکرد در عرفات يکروز
  • چو مجلسيانش اين پاسخ شنيدند
    همه يکبارگي دم در کشيدند
  • خداوند کريمي روز پيري
    کجا بنده فروشد در اسيري
  • اگرچه جمله در تقصير گشتم
    مرا مفروش کآخر پير گشتم
  • سييدي يافت در اسلام مويش
    جز آزادي نخواهد بود رويش
  • خدايا چون ترا حلقه بگوشم
    ميفکن روز پيري در فروشم
  • بنامت باب نامه باز کردم
    زبانرا در فصاحت راه دادم
  • اگر خوش گوي گردم گوي بردم
    در گنج عبارت برگشادم
  • بلي جف القلم در خامه تست
    بآغازش تو دادستي هدايت
  • محمد کو سرافراز عرب بود
    وجودش در درياي طلب بود
  • خرد انگشت در دندان بمانده
    صفات لايزالش کس ندانست
  • درون جمله از عشق گويا
    جمالت پرتوي در عالم انداخت
  • ورا گفتي يقين سر دمادم
    کرامت داديش در آشنائي
  • فرو مانده بدرياي صفاتت
    منم در وصالت را طلب کار
  • کنون از کردها استغفرالله
    تو اميد مني در عين طاعت
  • بفضل خويشتن بخشي نجاتم
    تو اميد مني در پاي ميزان
  • در کلي گشادستي بتحقيق
    درين ره داد دادستي بتحقيق
  • اگرچه انبيا راهي نمودند
    دري از وصل در آنجا گشودند
  • جلال تست آنجا جاودانه
    توئي در آفرينش بي بهانه