167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

الهي نامه عطار

  • که گر صياد در يابد چنينم
    دهد حالي بگازر پوستينم
  • غلامانش شده يکسر سواره
    همه بغداد مانده در نظاره
  • حکايت دزد در پاي دار
    مگر شد ناگهي دزدي گرفتار
  • گهي آواز در دادي بخواري
    گهي کردي چو آتش بيقراري
  • چو آيد حلقه گوشش پديدار
    بجانم حلقه در گوشش خريدار
  • پري و ديو در فرمانش آمد
    بساط ملک شادروانش آمد
  • همه در زير چرم آرام کرده
    درفش کاويانش نام کرده
  • تو گر چون يزدجرد پادشائي
    کشندت عاقبت در آسيائي
  • حکيمي ديد ذوالقرنين در راه
    بذوالقرنين گفت آن مرد درگاه
  • مرا گفتند او ديوانه باشد
    هميشه در فلان ويرانه باشد
  • بگويي مادرم را کز دعايي
    فراموش مکن در هيچ جايي
  • رسن در گردنش کردم بزاري
    کشيدم روي بر خاکش بخواري
  • جگر گوشه مرا در مستمندي
    نترسيدي که بر روي اوفکندي
  • خليفه زاده را نشناختي تو
    رسن در گردنش انداختي تو
  • چوباقي نيست ملکت جز زماني
    مکن در گردنت بار جهاني
  • بسي ميرند چون مور اوفتاده
    بسي شيرند در گور اوفتاده
  • بغايت اضطرابي در درونش
    همي جوشيد همچون بحر خونش
  • سر افکنده در آن محراب صديق
    نشسته گرد اواصحاب تحقيق
  • اگر مرکب سوي آن خطه راني
    خطي بنويسمت در پهلواني
  • بدست خويشتن در جاي خالي
    بعامل نامه اي بنوشت حالي
  • بعجلت گرم ميراندست در راه
    حدائي زار ميخواندست آنگاه
  • چو در غيري نديدي هيچ خيري
    چرا مشغول ميگردي بغيري
  • چو بيماريت در عين اوفتادست
    صحيحينت سقيمين او فتادست
  • مرا در جمله اقليم هستي
    همين نقدست و ديگر تنگدستي
  • نخواهد جز بعقبي در عمارت
    شود قانع دهد دنيا بغارت