167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

الهي نامه عطار

  • برفت آوازه زن در جهاني
    که پيدا گشت يک صاحبقراني
  • نباشد خلق عالم را دوامي
    نماند در همه گيتي نظامي
  • ز نخدانش سر مردان فکنده
    بمردي گوي در ميدان فکنده
  • بپاي کره در بنديد مويش
    بتازيد اسب تيز از چارسويش
  • زن سرگشته پيش شاه افتاد
    بحاجت خواستن در راه افتاد
  • عجب کارا که وقت آزمايش
    مخنث راست در مردي ستايش
  • گر اينجا گام برگيري زماني
    نبايد رفت در گورت جهاني
  • چو افکندند در خاکت چنين زار
    ببايد اوفتادن سر نگونسار
  • زماني در کنار شيخ رفتي
    زماني بر سر سجاده خفتي
  • مگر بيمار شد آن زندگاني
    بمرد القصه در روز جواني
  • نهفته بود يوسف در نقابي
    که بتواند نهفتن آفتابي؟
  • اگر او در عزيزي جان نبودي
    عزيز مصر جاويدان نبودي
  • جواني در ميان آيد مزين
    بگرد او هزاران مقرعه زن
  • ترا عمر حقيقي آن زمانست
    که جانت در حضور دلستانست
  • بزرگان و اميراني که بودند
    همه در ديدنش رغبت نمودند
  • شنيده بود حال مرد عاشق
    پياده گشت در پيش خلايق
  • ترا زين چاه ظلماني بر آرد
    بخلوتگاه روحاني در آرد
  • ولي تو در مسلماني چناني
    که بربودست آبت جاوداني
  • يکي مجنون که رفتي در ملامت
    بدو گفتند فرداي قيامت
  • چو نتوانند خود را آب دادن
    کدامين در توانندت گشادن
  • دمي دو مانده بود از زندگانيش
    رفيقش در ميان ناتوانيش
  • نگيرد کار عاشق روشنائي
    مگر چون شمع سوزد در جدائي
  • غلامي داشت آن شاه زمانه
    چو يوسف در نکوروئي يگانه
  • کشم در تنگبيز امتحانت
    ببينم احترام و قدر جانت
  • سوي بتخانه آمد در نظاره
    ستاده ديد خلقي بر کناره