167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • ديگر زسايه دم تيغت کجا رويم
    سرها سجود مايل محراب در نظر
  • غافل مشو که انجمن اعتبارها
    ويرانه ايست وحشت سيلاب در نظر
  • در چمن تا قامتش انداز شوخي کرد سر
    سرو خاکستر شد و پرواز قمري کرد سر
  • آسمان عمريست در ايجاد دل خون ميخورد
    تا کجا بحر از گهر خواهد تسلي کرد سر
  • در حقيقت هيچکس از هيچکس ممتاز نيست
    نور با ظلمت درين محفل مساوي کرد سر
  • در نگينها اعتبار نام جز پرواز نيست
    نقش خود هر جا نشاندي همچنان بنشانده گير
  • در طلسم درد از ما ميتوان بردن اثر
    گرد ما چون صبح دارد دامن چاک جگر
  • گرمي هنگامه هستي نگاهي بيش نيست
    شمع را تار نفس محو است در مد نظر
  • صحبت نيکان علاج کين ظالم ميشود
    در دل خارا بآب لعل اگر ريزد شرر
  • خفت ابله دوبالا ميزند در مفلسي
    ميشود از خشک گرديدن سبکتر چوب تر
  • اي حباب از زورق خود اينقدر غافل مباش
    نيست در درياي امکان جز نفس موج خطر
  • در عشق زپرواز نفس آينه برگير
    هر چند رهت قطع شود باز زسر گير
  • تا کي چو گهر در گره قطره فسردن
    طوفان شو و آفاق بيک ديده تر گير
  • در ملک شهادت ديتست آنچه بيابند
    اي ناله توهم خون شو و دامان اثر گير
  • محو شوقم تهمت آلود فسردن نيستم
    در گريبان تامل قطرها دارد گهر
  • قصها محو است در آغوش بخت تيره ام
    شام من جاي نفس عمريست ميدزدد سحر
  • تا مگر در بزمگاه عشق پروازت دهند
    همچو پروانه بموج شعله ئي بسپار پر
  • امل بطبع نفس صبح محشري دارد
    هنوز ريشه نهفته است آه در زنجير
  • چه ممکنست زسوداي طره ات رستن
    نشسته ايم بروزسياه در زنجير
  • بساز زندگي آزادگي نيايد راست
    کسي چه عرض دهد دستگاه در زنجير
  • بهر صفت که تأمل کني گرفتاريست
    تو خواه محو خرد باش و خواه در زنجير
  • چو بخت يار نباشد بجهد نتوان کرد
    زحلقه هاي مرصع کلاه در زنجير
  • نشانده ام بسر راه انتظار جنون
    هزار چشم تهي از نگاه در زنجير
  • هجوم ناله ام از راحتم مگو (بيدل)
    کشيده ام نفسي گاه گاه در زنجير
  • دل بيضه طاوس خيالست ببر گير
    يعني نفسي چند توهم در ته پر گير
  • در محفل هستي منشين محو اقامت
    خميازه بهار است نفس جام سحر گير
  • حرفي ننوشتم که دلي خون نشد آنجا
    از نامه من در پر طاوس خبر گير
  • حکم صفاي فطرت در سکته هم روانست
    آب گهر نسازد استادگي مکدر
  • حيرت سراي تحقيق صد چشم باز دارد
    چون خانهاي زنجير موضوع حلقه در
  • صد رنگ جلوه در پيش اما چه ميتوان کرد
    افسون وعده دارد گل بر بهار ديگر
  • زين بحر بيکران کم هر اعتبار گير
    موج گهر شو و سر خود در کنار گير
  • الفت پرست کنج دلي اضطراب چيست
    رخت نفس در آينه داري قرار گير
  • مشت غبا خود زخيالش بباد ده
    طاوس شو فضاي جهان در بهار گير
  • دل باد بگه وفا داشت سراغ مدعا
    شاهد پرده حيا گفت همان برون در
  • در خور عرض راز دل بخيه گشاست زخم لب
    تا ندرند پرده ات پرده هيچکس مدر
  • طاقت يکجهان طلب در دل بيدماغ سوخت
    راه هزار موج زد آبله پائي گهر
  • سير گلزار که يارب در نظر دارد بهار
    از پر طاوس دامن بر کمر دارد بهار
  • بوي گل عمريست خون آلوده رنگست و بس
    ناوکي از آه بلبل در جگر دارد بهار
  • زندگي مي بايد اسباب طرب معدوم نيست
    رنگ هر جا رفته باشد در نظر دارد بهار
  • سراغ صبح مهياي ساز گمشدنست
    نموده اند مرا در شکست رنگ اثر
  • بوصف صبح بناگوش او چه پردازد
    ز رشته است نفس خشک در دل گوهر
  • گرفتم آنکه بخود وارسي چه خواهي ديد
    چو عکس بر در آينه احتياج مبر
  • صفاي دل بنفس عمرهاست ميبازم
    چو صبح آينه در زنگ ميکنم شبگير
  • در اين جنونکده حيرت طراز عبرتهاست
    کمال باقي ياران بدستگاه قصور
  • گل عجزي تصور کن بهار کبريا بنگر
    زما رنگي تراش و در کف پايش حنا بنگر
  • نگاه هرزه چونشمع اينقدر بيطاقتت دارد
    اگر آسودگي خواهي دمي در زير پا بنگر
  • چه لازم پرده بردارد حباب از ساز موهومش
    گريبان چاکي عرياني من در قبا بنگر
  • مردي چو شمع در همه جا نگاه دار
    هر چند سر بباد رود پا نگاهدار
  • در بزم وصلم آرزوي جلوه داغ کرد
    يارب مرا زخواهش بيجا نگاهدار
  • تا در چه وقت شعله زند دود احتياج
    مشتي عرق بمنع تقاضا نگاهدار