167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان عطار

  • مفتاح هدايتم تو دادي
    آنگه در اهليت گشودم
  • در عشق تو يافتم سعادت
    صد باره درون خود زدودم
  • فرياد که زير پرده مردم
    افسوس که پرده در ندارم
  • کو در عالم کسي که برهاند
    يکباره ز ناکسي عطارم
  • مي تافت پياپي و دمادم
    تا خواست فکند در حلولم
  • چون نيک نگاه کردم آن روز
    بنمود جمال در افولم
  • کافر گردي علي الحقيقه
    در حال اگر کني قبولم
  • از عشق در اندرون جانم
    دردي است که مرهمي ندانم
  • بر نام تو در ميان خشکي
    کشتي روان روان برانم
  • در هر قدمي ز راه سيلي
    از ديده خونفشان برانم
  • گر در سر عشق رفت جانم
    شکرانه هزار جان فشانم
  • وليکن آنکه در درياست غرقه
    ندانم تا دهد هرگز نشانم
  • اگر کاري عيان من نگردد
    چو مرداري شوم در خاکدانم
  • غرقه زانم در بن درياي خون
    کارزوي آشنايي مي کنم
  • در جهاني که مست هشيار است
    هوشياران مست آمده ايم
  • در حالت بيخودي چو عطاريم
    پروانه شمع نور مشکاتيم
  • گرچه در عشق تو جان درباختيم
    قيمت سوداي تو نشناختيم
  • بر اميد وصل تو پروانه وار
    خويشتن در آتشت انداختيم
  • هرچه همه عمر همي ساختيم
    در ره ترسابچه درباختيم
  • تا در ره نامرادي افتاديم
    بر کل مراد پادشا گشتيم
  • بس روز که در هواي رويت
    بگسسته نفس نفس شمرديم
  • با هم نفسي ز درد عشقش
    در کنج فنا بيارميديم
  • در عالم پر عجايب عشق
    آوازه او بسي شنيديم
  • تو فارغ و ما در اشتياقت
    بيچارگيي تمام داريم
  • ناخورده دمي شراب ايمان
    از ظلمت کفر در خماريم