نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
گر شور مستيم کند انديشه گردباد
در
گردش قدح شکند شيشه گردباد
شور جهان ترانه دود دماغ گيست
صد دشت و
در
تنيده بيک ريشه گردباد
مقبولي و اوضاع مخالف چه خيال است
در
ديده خلد گر مژه ام نيش برارد
امروز
در
بسته بروي همه باز است
آئينه مگر حاجت درويش برارد
عقده ناپيداست
در
تار نفس
ليک (بيدل) روز و شب وا ميکند
نواي خامشان
در
پرده دود دلست اينجا
نگوئي شمع تنها گريه دارد ناله هم دارد
اگر مردي
در
تخفيف اسباب تعلق زن
کز انگشت دگر انگشت نر يک بند کم دارد
در
عدم آخر از هواي خطي
خاک خود را غبار خواهم کرد
وقت است که چون غنچه بافسون خموشي
در
ناله بلبل نفسم ريشه دواند
خواب راحت شعله را
در
پرده خاکستر است
گر غبار جستجوها بشکني بستر شود
نگاه تا مژه بستن ندارد آنهمه فرصت
گمان مبر
در
نيرنگ اين دکان که نبندد
پيچيده
در
و دشت زبس لغزش رفتار
تا موج گهر جاده هموار ندارد
چون لاله دو روزي بهمين داغ بسازيد
گل
در
چمن رنگ وفا بار ندارد
جهان بيجلوه مدهوشست هم
در
پرده طوفان کن
که ميترسم تحير گردش از ايام بردارد
کمال پر نگشايد بکارگاه دنائت
هوا بلندي خود
در
زمين پست بپوشد
زوهم جاه چه موهاست
در
دماغ تعين
غرور چيني اين انجمن شکست بپوشد
بگم شدن چو نگين بي نياز شهرت باش
که ناز نام ترا
در
مغاک مي فگند
زعاجزي
در
اقبال امن زن (بيدل)
که طاقتت بجهان هلاک مي فکند
چه خيال است سر از خواب گران برداريم
پهلوي ما چو گهر
در
ته بالين آمد
چون نفس سر بخط وحشت دل ميتازيم
جاده
در
دامن ايندشت همان چين آمد
باز بي روي تو
در
فصل جنون جوش بهار
سايه گل بسرم پنجه شاهين آمد
ذوق آغوش دوئي
در
وصل نتوان يافتن
بيخبر مجنون ما ليلي شد و محمل نشد
در
لباس قطره نتوان تلخي دريا کشيد
مفت آن خوني که خاکستر شد اما دل نشد
اسلام و کفر هر يک واحد خيال ذاتست
در
چشم دور و نزديک خورشيد شک ندارد
گر حسرت هوس کيش باز آيد از فضولي
کلفت کراست هر چند گل
در
چمن نماند
عرفان زفهم دوريست اداراک بي حضوريست
جهدي که
در
خيالت اين علم و فن نماند
ياد گذشتگان هم آينده است اينجا
در
کارگاه تجديد چيزي کهن نماند
ياران بوسع امکان
در
ستر حال کوشيد
تصوير انفعاليم گر پيرهن نماند
بادپيماي سبک مغزيست هر کس چون حباب
ساغر خود را نگون
در
مجلس دريا کند
چاره دشوار است (بيدل) شوخي نظاره را
شرم حسن او مگر
در
ديده ما جا کند
خيالي ميکند شوخي کدام اظهار و کو هستي
هنوز اين نقشها
در
خامه نقاش جا دارد
شرر
در
سنگ ميرقصد مي اندر تاک ميجوشد
تحير رشته ساز است و خاموشي صدا دارد
بهار انجمن وحشي است از فرصت مشو غافل
که عشرت
در
شگفتنهاي گل آواز پا دارد
بي کمالي نيست معني بر زبان خامشان
موج چون
در
جوي تيغ آسود جوهر ميشود
در
دبستان جنون از بس پريشان دفتريم
صفحه ما را چو دريا موج مسطر ميشود
بسکه شرم خودنمائي آب ميسازد مرا
آينه
در
عرض تمثالم شناور ميشود
در
خور غفلت دل دعوي پيدائي ماست
همه محويم گر آئينه به پرداز رسد
مدعي
در
گذر از دعوي طرز (بيدل)
سحر مشکل که بکيفيت اعجاز رسد
ذره تا مهر کس از فقر من آگاه نشد
خاک
در
چشم جهان پيکر عورم افگند
علم بي حاصلي از سير کمالم واداشت
آگهي آبله
در
پاي شعورم افگند
ذوق وصلي که باميد دلي خوش ميکرد
«لن تراني » شد و
در
آتش طورم افگند
ناتواني چو غبار از فلک آنسو ميتاخت
طاقت خون شده
در
خاک بزورم افگند
سبب قيد علايق زخرد پرسيدم
گفت
در
چاه همين فطرت کورم افگند
لب بي صرفه نوا جهل سبق ميباشد
خامه شايان عرق
در
خور شق ميباشد
با آدب باش که
در
انجمن يکتائي
دعوي باطلت انديشه حق ميباشد
بلبلان قصه مخوانيد که
در
مکتب عشق
دفتر گل پر پروانه ورق ميباشد
در
قناعت اگر ابرام نجوشد چو حباب
سکته وضع رضا سدرمق ميباشد
جوع و شهوت همه جا پرده
در
دلکوبيست
نغمه دهر زقانون نهق ميباشد
سنگ هم
در
کف اطفال ندارد آرام
دور مجنون چقدر سست نسق ميباشد
جوش چمن از خجلت
در
غنچه نفس دزدد
آنجا که گل داغم از آه سحر خندد
صفحه قبل
1
...
888
889
890
891
892
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن