167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در هيچ سري کلاه نگذاشت
    نظاره قامت رسايش
  • کند در چشم انجم سرمه سايي
    غبار جلوه مستانه دل
  • عزيزان جهان جوياي دردند
    تو در تحصيل درماني چه حاصل
  • گوهر درياي بيکرانه عشقم
    در صدف آسمان قرار ندارم
  • صحبت من در مذاق عشق گواراست
    باده روحانيم خمار ندارم
  • در سخن بر نيايد آوازم
    نيست انديشه اي ز غمازم
  • در کمانخانه فلک چون تير
    به پر عاريه است پروازم
  • نيست ممکن مرا نهان کردن
    پرده در همچو گوهر رازم
  • گر چه در گوشمال عمرم رفت
    نشد آهنگ، بخت ناسازم
  • آن سپندم که در حريم ادب
    نشنيده است آتش آوازم
  • خاکساريم زما چشم مپوش
    در خور چشم غباري داريم
  • بود گشادن آغوش در وداع حيات
    درين زمانه ناپايدار خنديدن
  • خواب مخمل شود ز همواري
    خار در زير پاي سوختگان
  • مي کند آب تلخ، کار گلاب
    در مقام رضاي سوختگان
  • در دل شب به چشم منتظران
    روزبازار خواب را بشکن
  • پاي اندازي است اطلس گردون
    در رهگذر برهنه پاي تو
  • تزلزل نيست در اطوار عاشق
    بناي عشق را نبود نشستي
  • ز آب زندگاني سربرآري
    اگر در آتش سوزنده باشي
  • نگيرد در دل عاشق شکستم
    فسون چرب نرم موميايي
  • تکلف نيست در طرز سلوکم
    منم شهري و عالم روستايي
  • در بلا جان آسماني ما
    چون زمين بردبار بايستي
  • جان درين تنگنا چه جلوه کند؟
    کبک در کوهسار بايستي
  • قدم خويش را شمرده گذار
    در رسيدن شتاب اگر داري
  • مشو از چشم بستگان غافل
    يوسفي در نقاب اگر داري
  • دار پوشيده ريزش خود را
    در سخاوت حجاب اگر داري