167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • در گريبان ز بوي پيرهنت
    غنچه را باغ دلگشايي هست
  • نواي عود در طاقت گدازي
    به آتشدستي برق نگاه است
  • در خودآرايي خطرها مضمرست
    حلقه فتراک طاوس از پرست
  • در بساط آسمان راحت مجوي
    اين متاع کارواني ديگرست
  • در زمين خشک کشتي رانده ايم
    همت ما بادباني ديگرست
  • نيست در فرمان بدگويان زبان
    اختيار نيش با زنبور نيست
  • کز پرتو دست جامه پيرا
    سوزن در کار خويش بيناست
  • بيهوده دل مشوش ما
    در فکر گناه يا ثواب است:
  • از کشمکش چهار عنصر
    دايم دل خسته در عذاب است
  • چون عالم خاک آرميده است
    در عالم آب، انقلاب است
  • در کوچه گوهرست رفتارش
    چون رشته سبکروي که هموارست
  • خود به خود چشم تو در گفتارست
    بيخودي لازمه بيمارست
  • تو نداري سر سودا، ورنه
    يوسفي در سر هر بازارست
  • بهشت روي زمينند خوبروياني
    که در جناغ فراموشکار مي باشند
  • گردنکشان شيشه وافتادگان جام
    در زير دست ساقي ميخانه تواند
  • در انتهاي خوبي وانجام دلبري
    حسنت هنوز جلوه آغازمي کند
  • کيفيت مي زاهد فرزانه نداند
    تا سرنکند در سرپينانه نداند
  • خاکي که تماشاگه اين بيخبران است
    در ديده مابستر بيمارنمايد
  • چون اخگردل زنده ازين سردمزاجان
    در پرده خاکستر گلخن بگريزيد
  • گل پيرهنانيد بگرديد در آفاق
    يوسف صفتانيد ازين چاه برآييد
  • پيچيده است در کوه آوازتيشه او
    هرچنداز نظرهافرهادرفته باشد
  • گرحنظل فلک را در ساغري فشارند
    با جبهه گشاده برسرکشيدبايد
  • منشوررستگاري است طومار خودحسابان
    در روزنامه خود هر روزديد بايد
  • در دل خرسند نيست حسرت دنيا
    نعمت آماده انتظار ندارد
  • علم نيست در حلقه زهدکيشان
    کسي کاوعصا و ردايي ندارد