نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
نباليديم بر خود ذره ئي
در
عرض پيدائي
غبار ما مبادا فشانده بال مگس باشد
زهرجا سر برون آري قيامت ميکند طوفان
همين
در
پرده خاکست اگر کس مأمني دارد
بسامانست
در
خورد کدورت دعوي هستي
دليل امتحان اين بسکه جانداري تني دارد
نگين خاتم ملک سليمان
در
کف است اينجا
همه گر سنگ باشد دل بدست آوردني دارد
نشان دل نيابي تا طلسم جسم نشگافي
همه گنجيم اما گنج جا
در
مد فني دارد
سرو گردن همه
در
دور شکم رفته فرو
پر و خالي و سبک مغزتر از خشخاشند
غارت هم چه خيالست رود از دل شان
در
نظر تا کفني هست همان نباشند
عمر
در
صحبت هم صرف شد اما زنفاق
کس ندانست که ياران بکجا ميباشند
عشق چون شمع
در
تلاش سجود
سر ما را بپاي ما سر داد
نامه دل بود
در
کف اميد
بر که خواندم که باز نفرستاد
چون سپندم
در
آتشي که مپرس
سرمه گردم اگر کنم فرياد
سرشک اگر قدمي
در
ره طپش سايد
بهر فسرده دلي ميتوان روان گرديد
خوشم که عشق نکرد امتحان پروازم
شکسته بالي من
در
قفس نهان گرديد
گرفتم نوبهاري پيش خود نشو و نما سرکن
بساط آرائي ناز تو
در
گلخن نمي گنجد
تو
در
آغوش بي پرواي دل گنجيده ئي ورنه
درين دقت سرا اميد گنجيدن نمي گنجد
درشتيهاي طبع از عشق گردد قابل نرمي
بغير از سعي آتش آب
در
آهن نمي گنجد
دل آگاه از هستي نبيند جز عدم (بيدل)
بغير از عکس
در
آئينه روشن نمي گنجد
در
دماغ پروانه بال ميزند اشکم
قطرهاي اين باران پر طپنده ميريزد
در
عدم هم اجزايم دستگاه زنهاريست
اين غبار بر هر خاک خط کشنده ميريزد
باغ ما چمن دارد
در
زمين خاموشي
غنچه باش و گل ميچين گل بخنده ميريزد
جائيکه جام
در
دست آن مه خرام دارد
مژگان گشودن آنجا مهتاب و بام دارد
عام است ذکر عشاق
در
معبد خيالش
گر برهمن نباشد بت رام رام دارد
دي آن نگار مخمور
در
پرده گردشي داشت
امروز صد خرابات مينا و جام دارد
جائيکه سعي حرص جنون آفرين دود
در
سنگ نقب ريشه چو نقش نگين دود
تحصيل دستگاه تنعم دنائت است
چندانکه ريش موج زند
در
زمين دود
شرم است دستگاه فلکتازي نگاه
در
دامن آنکه پاشکند اينچنين دود
(بيدل) غنيمت است که عمر جنون عنان
پا
در
رکاب خانه بدوشان زين دود
در
دست جهد نيست عنان سبک روان
هر جا رسد خيال و نظر بي قدم رسد
جبهه حرص اگر چنين گر دره هوس کشد
آينه
در
مقابلم گر بکشي نفس کشد
زبان خامشان مضراب گفتگو نمي گردد
مگر
در
تار مسطر شوخي معني صدا باشد
چرا کسي چو حباب از ادب نگاه ندارد
سري که غير هوا پشم
در
کلاه ندارد
مباش بيخبر از برق بي امان دميدن
که دانه
در
دهن اينجا بغير کاه ندارد
ترحم است بر احوال خلق ياس بضاعت
که
در
خور کرمش هيچکس گناه ندارد
نفس تظلم آوارگي کجا برد آخر
زدل برآمده
در
هيچ جا پناه ندارد
عجز طاقت کرد ما را محرم امداد غيب
اختيار آنجا که
در
ماند توکل ميشود
امشبم
در
دل خيالت مست جام شرم بود
کز نم پيشاني من شيشه پر مل ميشود
جرأت رفتار شمعم گر باين واماندگيست
رفته رفته نقش پا
در
گردنم غل ميشود
در
کشور مشتاقان بي پرتو ديدارت
خورشيد چرا تا بد بهرچه سحر خندد
در
کارگه خوبي يارب چه نزاکتهاست
صد کوه بخود بالد تا موي کمر خندد
در
جوي دم تيغت شيريني آبي هست
کز جوش حلاوتها زخمش بشکر خندد
غنچه ديوان
در
بغل از سر بزانو بستن است
اي بهار فکر مضموني باين انداز بند
نام هم معراج شوخيهاست پرواز ترا
همچو عنقا آشيان
در
عالم آواز بند
ناکام فسرديم چو خون
در
رگ ياقوت
رنگي ندميديم که پرداشته باشد
زعبرت دم پيري کراست بهره که خلق
چو جام باده مهتاب پنبه
در
گوشند
صد چرخ توان ريخت زپرواز غبارم
آنروز که
در
سايه دامان تو باشد
داغم که چرا پيکر من سايه نگرديد
تا
در
قدم سرو خرامان تو باشد
مپسند که دل
در
طپش ياس بميرد
قربان تو قربان تو قربان تو باشد
در
دل طپشي ميخلد از شبهه هستي
يارب که نفس جنبش مژگان تو باشد
لب تشنه هواي ترا محرمان راز
چون ني بجاي آب نفس
در
گلو کنند
شوخي بسير عالم ماره نمي برد
چشمي مگر
در
آبله پا فرو کنند
صفحه قبل
1
...
875
876
877
878
879
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن