167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • بي خبر از يوسف مصري چرا
    در خيال مژده پيراهني
  • هر زماني به راهکي گروي
    گوئيا پيش نفس در گروي
  • سلطان وجود روي بنمود
    در صورت مردم سپاهي
  • دوش در خواب ديده ام شاهي
    آفتابي به صورت ماهي
  • در سراي دلم نشسته به تخت
    پادشاه خوشي و خرگاهي
  • همه ارواح پاکان در رکابش
    به شوکت پادشاهي با سپاهي
  • در خدمت سيد خرابات
    جاهي دارم چگونه جاهي
  • گفتم به عبارتي در آرم
    وصف رخ او به استعارت
  • که شنيده ولي سرمستي
    همچو او در ولايتي نبود
  • بر در حضرتت ملازم وار
    جمله خلق شاه تا بنده
  • عالمي از وجود موجودند
    کس نگويد وجود خود در چيست
  • در ولايت ولي والي اوست
    بر همه کاينات سلطان است
  • بر در کبرياي حضرت او
    شاه عالم پناه دربان است
  • گاه باشد مجاور کعبه
    گاه سرمست در مغان گردد
  • در راه خدا بسي دويديم
    تا باز به حضرتش رسيديم
  • در هر برجي چو شاهبازي
    پرواز کنان روان پريديم
  • در گلشن عشق طوف کرديم
    چون سرو بهر چمن چميديم
  • در آينه وجود اعيان
    جز نور جمال او نديديم
  • مستيم و مدام همدم جام
    در ذوق هميشه بر مزيديم
  • عاشق و مست لاابالي وار
    در پي دوست دربدر گشتيم
  • پا نهاديم بر سر کونين
    در همه حال معتبر گشتيم
  • بينوايانيم در ملک عدم
    وز نواي بينوايي محتشم
  • گفتيم نبوت و ولايت
    در ظاهر و باطن اند همدم
  • در ديده ما ترا مقام است
    بنشين جاويد، خير مقدم
  • عقل در کارخانه قدرت
    نيک حيران شده است و سرگردان