نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
تا نکرديدم دو تا قرب فنا روشن نشد
از تلاش پيريم يکحلقه
در
واکرده اند
ناتواني (بيدل) از تشويش قدرت فارغ است
عقده
در
بي ناخنيها بيشتر واکرده اند
بي پيرهن از يوسف بوئي نتوان بردن
عرياني اگر باشد
در
زير قبا باشد
کم نيست کمال فقر از دام هوس رستن
بگذار که اين پرواز
در
بال هما باشد
تحقيق ندارد کار با شبهه تراشيها
در
آينه خورشيد تمثال خطا باشد
اجزاي جهان کل کيفيت کل دارد
هر قطره که
در
درياست باشد همه تا باشد
هر چند قبولت نيست (بيدل) زطلب مکسل
بالقوه حاجتها
در
دست دعا باشد
آسمان زان چشم شهلا چشمکي انديشه کرد
از کواکب
در
کنارش نرگسستان ريختند
حيرتي زد جوش ازان نقش قدم
در
طبع خاک
تا نظر واکرد بر فرقش گلستان ريختند
از هواي سايه دست کرم دربار او
ابرها
در
جلوه آوردند و باران ريختند
طپشي چند که
در
بال و پر شعله ماست
ذوق پرواز رسا سوخته يا ميسوزد
کس نفهميد که چون شمع
در
اين محفل وهم
عالمي سربهوا سوخته يا ميسوزد
نور انصاف گر اين است که شاهان دارند
سايه
در
بال هما سوخته يا ميسوزد
وهم اسباب مپيما که دماغ مجنون
در
سويدا همه را سوخته يا ميسوزد
رنج بقا مکش که نفسهاي پرفشان
در
گلشن خيال نسيمي وزيده اند
آنها که لاف افسر و اورنگ ميزنند
در
نام هم سربست که بر سنگ ميزنند
جمعي که پا بمنزل و فرسنگ ميزنند
در
ياد دامن تو بدل چنگ ميزنند
در
باغ اعتبار که ناموس رنگ و بوست
رندان زخنده گل بسر ننگ ميزنند
گردون حريف داغ محبت نميشود
اين خيمه
در
فضاي دل تنگ ميزنند
طاوس ما خجالت اظهار ميکشد
زين حلقها که بر
در
نيرنگ ميزنند
بي پرده نيست صورت تحقيق کس هنوز
آثار خامه ايست که
در
رنگ ميزنند
چند بفرصت نفس غره ناز زيستن
در
چمني که جاي ماست بوي هوا نميرسد
قاصد وصل
در
ره است منتظر پيام باش
آنچه بما رسيدني ست تا بکجا نميرسد
ننگ هوس نميکشد دولت بي زوال ما
بر
در
کبرياي فقر نام هما که ميبرد
رنگها گم کرده ام
در
خامه نقاش عجز
خار پائي گر کشي تصوير من پيدا شود
در
کتاب اعتبارم يکقلم حرف مگوست
گر نفس دزدد کسي تقرير من پيدا شود
غفلت چه فسون خواند که
در
خلوت تحقيق
برگشت نکاهم زخود و آينه بين شد
دل خواست بگردون نگرد زير قدم ديد
آن بود که
در
يک نظر انداختن اين شد
احتياجم خجلت از احباب برد
سوخت دل تا رخت
در
مهتاب برد
محرم سير گريبان کس مباد
زورق ما را که
در
گرداب برد
در
وفا منکر انجام محبت نشوي
برهمن آتشي از سنگ صنم مي آرد
مباز (بيدل) از اوهام نقد استغنا
مراد کو که کسي
در
غم حصول افتد
فلک
در
خورد جهد خلق مواجست آفاتش
عرقها خشک گردد تا پر اين آسيا بندد
در
هر کف خاکي دو جهان ريشه مستيست
با قوت تقوي نتوان بيخ رزان کند
زهاد زبس جان بلب صرفه ريش اند
در
ماتم اين مرده دلان مو نتوان کند
در
عالم آسودگي از خويش روانيم
موج گهر از چيدن دامان گله دارد
در
ساغر و ميناي تهي ناله شراب است
مفلس هم از عالم سامان گله دارد
در
نسخه کيفيت اين باغ وفا نيست
مضمون گل از بستن پيمان گله دارد
گرد وارستگي کوي فنا بايد بود
خاک
در
ديده اند وه و طرب بايد کرد
يک تحير دو جهان
در
نظرت ميسوزد
آتش از خانه آئينه طلب بايد کرد
دل و دانش همه
در
عشق بتان بايد باخت
خويش را (بيدل) ديوانه لقب بايد کرد
ما عبث (بيدل) بقيد بام و
در
افسرده ايم
خانمانها نيز رخت خود بصحرا ميکشند
از حقه دهانش هر گه سخن برايد
آب از عقيق ريزد
در
از عدن برايد
بيند زبار خجلت چون تيشه سرنگوني
بر بيستون
در
دم گر کوهکن برايد
وصف بهار حسنش گر
در
چمن بگويم
چون بلبل از گلستان گل نعره زن برايد
امتياز گوشه گيري دام راه کس مباد
صيد ما از آشيان
در
چنگل شهباز ماند
کيست
در
راهت دليل کاروان شوق نيست
ناله بال افشاند هر جا طاقت پرواز ماند
فتنه اين خاکداني اندکي آشفته باش
در
خور شورت قيامت دستگاهي داده اند
بر حضيض طالع اهل سخن بايد گريست
خامه ها را يکقلم سر
در
سياهي داده اند
از غبارم هر چه بالا مي کشد
سرمه
در
چشم ثريا مي کشد
صفحه قبل
1
...
868
869
870
871
872
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن