167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • نقطه اي در دايره پنهان شده
    آشکارا گفتمت پيدا بجو
  • شرح اسماي الهي خوش بخوان
    معنيش در دفتر اشيا بجو
  • در وجود خويشتن سيري بکن
    حضرت يکتاي بي همتا بجو
  • در چنين آئينه گيتي نما
    سيد و بنده نشسته روبرو
  • در وجود خويشتن سيري بکن
    حضرت يکتاي بي همتا بجو
  • در خرابات مغان رندانه رو
    سيد سرمست ما آنجا بجو
  • در خرابات مغان رندانه رو
    مجلسي جز مجلس رندان مجو
  • خواهي که تو پادشاه باشي
    در حضرت پادشا گدا شو
  • آينه داريم دايم در نظر
    سيد و بنده نشسته روبرو
  • در همه بارگاه محمودي
    يک ايازي چو نعمت الله کو
  • در همه کاينات گرديديم
    پاکبازي چو نعمت الله کو
  • اي شاه تو قرص آفتابي
    ما خاک محقريم در راه
  • در همه آينه جمال نمود
    غير او نديده ام والله
  • در خرابات جهان مست خراب
    عاشقانه مجلسي انگيخته
  • سيدم زلف سيادت برفشاند
    عالمي را دل در او آويخته
  • عقل در کوي او سرگشته
    چون گدائي است دربدر گشته
  • در کنج دل خرابه ما
    گنجي ز محبتش نهاده
  • ما گمشدگان کوي عشقيم
    راهي بنما صواب در ده
  • شادي روان نعمت الله
    دهدار مرا شراب در ده
  • در نظر اهل نظر کاينات
    نقش خيال است مصور شده
  • باطن بنگر که پادشاه است
    در ظاهر اگر گدا نموده
  • در بحر محيط غرقه گشتيم
    ماهيت ما به ما نموده
  • در آينه وجود سيد
    عالم همه مو به مو نموده
  • ديده در آينه نگاهي کرد
    جان و جانانه روبرو ديده
  • فتاده آتشي در ني دگربار
    مگر از سيدم حرفي شنيده