167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • در هواي عاشق باده پرست
    دايما بنشسته يا استاده ايم
  • عاشقانه در خرابات مغان
    رو به درگاه يکي بنهاده ايم
  • باز ساز عشق را بنواختيم
    کشتي دل در محيط انداختيم
  • در زمين بوستان دوستان
    سالها تخم محبت کاشتيم
  • مدتي بستيم نقشي در خيال
    بر سواد ديده اش بنگاشتيم
  • در خرابات فنا ساکن شديم
    عاشقانه چاه جاه انباشتيم
  • نعمت الله در خرابات مغان
    ساقي سرمست رندان يافتيم
  • نعمت الله در خرابات جهان
    مير سرمستان و رندان يافتيم
  • در خرابات مغان با عاشقان
    ساقي خلوت سرائي يافتيم
  • سيد عاشقان دور قمر
    بي تکلف که در خور افتاديم
  • ميخانه ذوق در گشاديم
    مستانه صلاي عام داديم
  • مستيم و خراب در خرابات
    ياران مددي که اوفتاديم
  • ما زنگ ز آينه زدوديم
    در آينه روي خود نموديم
  • ما آينه در نمد کشيديم
    دامن ز خودي خود کشيديم
  • آينه در نظر همي آريم
    خود و معشوق روبرو داريم
  • در خرابات رند سرمستيم
    مي خمخانه مغان داريم
  • عشق او در ميان جان داريم
    لذت عمر جاودان داريم
  • تا واصل ذات عشق گشتيم
    در هر صفتي دمي برآريم
  • در خرابات رند سرمستيم
    اين چنين بوده ايم تا باشيم
  • ز اسرار الست در سماعيم
    وز جام بليش درخروشيم
  • در گوشه خلوت خرابات
    رندانه حريف مست عشقيم
  • در خرابات مغان مست خراب
    ساقي مجلس سرمستانيم
  • موج بحريم سوبسو گرديم
    آب در ديده سوبسو بينيم
  • در خرابات عشق مست خراب
    سخن عاشقانه مي گويم
  • آفتابي در آينه بنمود
    روشن از نور روي مه رويم