نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
سراغ کعبه بيرنگي ئي دلم خون کرد
که
در
گداز دو عالم زلال زمزم اوست
مروت آبشد از شرم چشم قرباني
که عيد عشرت آفاق
در
محرم اوست
درد عشقيم
در
کجا گنجيم
دل دو روزي خيال خانه ماست
غنچه
در
فکر دهانت گوشه گير خسته ايست
گوهر از سوداي لعلت سربدامن بسته ايست
چرب و نرمي
در
کلام عاشقان پرورده اند
نغمه منقار مرغان تو مغز پسته ايست
بسکه (بيدل) کلفت اندود است گلزار جهان
بوي گل
در
ديده ام دودي زآتش جسته ايست
اين ست اگر حقيقت اقبال ناکسي
در
حق ما عقوبت نفرين ستودن است
در
دفتر محاسبه اعتبار ما
بر هيچ يکدو صفر دگر هم فزودن است
فرصت نظاره تا مژگان گشودن
در
گذشت
تيغ برقي بود هستي آمد و از سر گذشت
فرياد که
در
عالم تحقيق کسي نيست
يکخانه عنقاست که آنجا مگسي نيست
فسون وهم چه مقدار رهزن افتاد است
که
در
بر تو مرا کار بامن افتاد است
چو غنچه محرم زانوي دل شو و درياب
که
در
طلسم گريبان چه دامن افتاد است
صداي کوه باين نعمه گوش ميمالد
که سنگ و خشت همه
در
فلاخن افتاد است
در
احتياج نم جبهه ميدهد آواز
که آب شوگرت آتش بخرمن افتاد است
بهار رنگ ندارد گل دگر (بيدل)
در
آب چشمه ادراک روغن افتاد است
غبار عجز بود کسوت ظفر (بيدل)
شکستگي زرهي همچو موج
در
بر ماست
چو شمع سربهوا سوخت جوهر تحقيق
چه جلوها که نه
در
پيش پا نديدن رفت
برنگ غنچه تصوير
در
بغل دارم
شگفتني که بتاراج نادميدن رفت
مرا به بيکسي اشک گريه مي آيد
که
در
پي تو باميد نارسيدن رفت
برق غيرت
در
جهات دهروا کرده است بال
چشم بگشائيد بسم الله اگر تاب آوريست
فکر معني چند پاس لفظ بايد داشتن
شيشه تا
در
جلوه باشد رنگ بر روي پريست
توبتو
در
مغز فطرت ننگ غفلت چيده اند
پنبه گوشيکه دارد خلق روپوش کريست
در
محبت يکسر مويم تهي از داغ نيست
چون پر طاوس طومار جنونم محضريست
خواجه
در
هر لباس گرداندن
چون تامل کني خر دگر است
عالمي را چو شمع حسرت خورد
وضع خميازه از
در
دگر است
بکجا سر نهم که چون زنجير
هر دري حلقه
در
دگر است
در
سواد فقر خوابيده است فيض زندگي
صبح شد صاحب نفس تا دامن شبها گرفت
قانون ادب پرده
در
صورت و صدا نيست
زين ساز مگو تا نفست سرمه نوانيست
اي فتنه قامت اينچه غرور است
در
سرت
تيغي کشيده ئي که قيامت نيام اوست
در
وفا چه امکانست جان کنم دريغ از تو
بر جبين گره مپسند اينچه بدگمانيهاست
چارسوي امکانرا جز غبار جنسي نيست
بستن
در
مژگان عافيت دکانيهاست
محو ياس کن حاجت ورنه نزد عبرتها
در
طلب عرق کردن نيز تر زبانيهاست
گر بفلک روي که نيست بند هوا گسيختن
همچو سحر گرفته اند
در
قفس رهائيت
گردباد از نفس سوخته دامي دارد
صيد اين باديه
در
حلقه فتراک خود است
ضرر و نفع جهان است بنسبت ورنه
زهر
در
عالم خود صاحب ترياک خود است
گوشه گيري نشود مانع پرواز هوس
اين شرر گر همه
در
سنگ بود سر بهواست
عجز سازيست که
در
ياس گم است آهنگش
اشک اگر شيشه بکهسار زند ناله کجاست
قيد اسباب بوارستگي ما چکند
بوي گل
در
جگر رنگ هم از رنگ جداست
برون دل نتوان يافت هر چه خواهي يافت
کدام گنج که
در
خانه خراب تو نيست
بجلوه تو ازل تا ابد جهان عدم است
در
آفتاب قيامت هم آفتاب تو نيست
جهان تلاش لگدکوب يکدگر دارد
چو سبحه قافله ها
در
پي هم افتاد است
انتظارت رنگ نم نگذاشت
در
چشم ترم
تا مقشر گشت ازين بادام روغن رفته است
خلقي از بيدانشي تمکين بحرف و صوت باخت
سنگ اين کهسار يکسر
در
فلاخن رفته است
احتياج آينه شد نام کرم جلوه فروخت
خاتم جود نگين
در
لب سايل ميداشت
قطع کرديم بتدبير خموشي چون شمع
جاده ئي را که ادب
در
دل منزل ميداشت
داغم از حوصله شوخ نگاهان (بيدل)
کاش
در
بزم بتان آينه هم دل ميداشت
بسکه از عجز طلب داغ تمناي توام
در
رهم نقش قدم آئينه دست دعاست
گردباد امروز
در
صحرا قيامت کاشته است
موي مجنون بي سر و پا گردني افراشته است
جز بصحراي عدم (بيدل) کجا گنجد کسي
تنگي اين عرصه
در
دل جاي دل نگذاشته است
تا سر نهاده ايم بخاک
در
نياز
مانند سايه جبهه ما محو نقش پاست
صفحه قبل
1
...
862
863
864
865
866
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن