167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان شاه نعمت الله ولي

  • در اين خلوت حکايت درنگنجد
    بجز رمز و کنايت درنگنجد
  • مستيم و خراب در خرابات
    با ساقي عاشقان مؤبد
  • در آينه چون کند نگاهي
    لطفش جاني به او سپارد
  • نور جمالش بنمايد عيان
    در بصر هر که نباشد رمد
  • در خرابات مغان خواهيم رفت
    عاشقان را الصلا خواهيم زد
  • سيدم زلف را چو بگشايد
    عالمي دل در او درآويزد
  • بر در مي فروش چون بنشست
    خاستن از نشست نشناسد
  • واحدي در کثير پيدا شد
    احدي لاجرم هويدا شد
  • عين اول خوشي تجلي کرد
    در مرايا ظهور اسما شد
  • نيابد پادشاهي در ولايت
    اگر سلطان گداي ما نباشد
  • در خرابات اگر فنا گردي
    از حياتش ترا بقا بخشد
  • در همه آينه يکي بيند
    ديده روشني که بينا شد
  • چون جمالش در آينه بنمود
    نام آئينه کون جامع شد
  • مستانه ساقي از در درآمد
    از دولت او کارم برآمد
  • بت پرستان در خرابات مغان
    عاشقانه از صنم آسوده اند
  • در نعيم جاودان با سيدند
    منعمانه از نعم آسوده اند
  • در ولايت حاکمي اوليا
    نعمت الله را عطا فرموده اند
  • نو عروسان سرابستان عشق
    در حرم مستانه با ناز آمدند
  • در هواي سايه خورشيد عشق
    باز شهبازان به پرواز آمدند
  • مستيم و حريف نعمت الله
    بيچاره کسان که در خمارند
  • در خرابات فنا جام بقا
    شادي ساقي کوثر مي زند
  • ساغر مي مدام در کارند
    همدم عاشقان مي خوارند
  • مي کشندم در خرابات مغان
    گوئيا مست خرابي مي کشند
  • عاشقان بلبلان معشوقند
    در گلستان عشق از آن نالند
  • تشريف صفات کرده در بر
    وارسته ز جبه و کلاهند