نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
(بيدل) ذخيره مژه شد بسکه روز وصل
در
عرض حيرت تو زبان نظاره سوخت
کوهکن
در
تلخ کامي جوي شير ايجاد کرد
بر زبان تيشه گوئي نام شيرين بوده است
از شرر
در
آتش افتاده است نعل کوهسار
سنگ هم اينجا مقيم خانه زين بوده است
رنگ عجزم ليک با وضع خموشم کار نيست
در
شکست بال دارم ناله گر منقارنيست
در
تامل بيشتر دارد رواني شعر من
مصرعم از سکته جز شمشير لنگردار نيست
از کمين عيب جو آگاه بايد دمزدن
گوشهاي حاضران جز
در
پس ديوار نيست
اشک چشم گوهرم برق چراغ حيرتم
کوکبم يک غم را گر
در
خود طپيد سيار نيست
افتاده ايم
در
قدم رهروان بسست
ما را که همچو آبله پاي دونده نيست
زآتش رخسار که ساغر گرفت
خانه آئينه چو من
در
گرفت
آهنگ غروري چو شرر
در
سرم افتاد
تا چشم به پرواز کشودم پر من ريخت
مفهوم نگرديد که ما و من هستي
در
خواب عدم اينهمه هزيان زچه تب داشت
در
گلستانيکه داغ عشق منظور وفاست
جز دل فرهاد و مجنون هر چه کاري لاله نيست
پرتو هر شمع
در
انجام دودي ميکند
کاروان گر خود همه رنگست بي دنباله نيست
سرمه جوشانده است عشق از ما تظلم حرف کيست
در
نيستانيکه آتش ديده باشد ناله نيست
آن خار خار جلوه که مائيم و حسرتش
در
چشم آرزو همه مژگان شکست و ريخت
اشکي که
در
خيال تو از ديده ريختم
صد گوهر آبگينه عمان شکست و ريخت
سامان روزي از عرق سعي مشکل است
يعني
در
آبرو نتوان نان شکست و ريخت
کمان همت وارسته ناوکي داري
زهرچه
در
گذري حکم صافي شست است
زبس بخلوت حسن تو بار آينه است
نگاه هر دو جهان
در
غبار آينه است
ز زندگي همه گر رنگ رفته ئي داريم
بامتحان نفس
در
فشار آينه است
کدام صبح که شامي نخفته
در
بغلش
صفاي طينت امکان کدورت آميز است
نه گلشني است به پيش نظر نه دشت و نه
در
بلندي مژه ات منظر خودآرائيست
دل از تکلف هستي جنون نمائي کرد
نفس
در
آئينه رنگ بهار سودائيست
دل گداخته دعوتسراي جلوه اوست
فروغ مهر نيفتد
در
آب دشوار است
همه بوهم فرو رفته اند و آبي نيست
مگو که غوطه زدن
در
سراب دشوار است
ثبات رنگ نکردم ذخيره اوهام
چو غنچه
در
گر هم گرد وحشت آه است
بعرض حاجت ما نيست عجز بي زنهار
زدست پيش فتاده است
در
دعا انگشت
نمي طپد دل خون گشته
در
غبار هوس
سراغ قهوه بجام شراب دشوار است
بوصل حيرت و
در
هجر شوق حايل ماست
بهوش باش که رفع حجاب دشوار است
بسمل شوقم و از شرم نگاه قاتل
همچو خون
در
جگر رنگ طپشهاي من است
زندگاني از نفس آفت بنا افتاده است
طرفه سيلي
در
پي تعمير ما افتاده است
تنگ کرد آفاق را پيچيدن دود نفس
گرنه دل مي سوزد آتش
در
کجا افتاده است
آرزو از سينه بيرون کن زکلفت ها برا
عالمي زين دانه
در
دام بلا افتاده است
در
علاجم اي طبيب مهربان زحمت مکش
درد دل عمريست از چشم دوا افتاده است
اضطراب موج آخر محو گوهر ميشود
در
کمين ما دل بيمدعا افتاده است
جامه آزادي آسان نيست برخود دوختن
سرور ازين آرزو
در
جمله اعضا سوزن است
طبع سرکش از ضعيفي ساتر احوال ماست
خنجر قاتل همان
در
لاغريها سوزن است
خواه هستي و اشمر خواهي عدم
نغمه ها
در
رهن مضراب فناست
بگذر از انديشه يوسف که
در
کنعان ما
يا نسيم پيرهن يا جلوه پيراهن است
لاله سودائيست (بيدل) ورنه
در
گلزار دهر
هر کجا داغيست چشمش با دل ما روشن است
در
شرر آئينه اشيا گم است
ابتداي هر چه بيني انتهاست
غنچه را خنده و پرواز يکيست
بال ما
در
گره منقار است
توان زساده دلي گشت نسخه تحقيق
که خوب و زشت جهان
در
کنار آينه است
زنقشهاي بد و نيک اين جهان (بيدل)
دلي که صاف شود
در
شمار آينه است
خيال صيد لاغر انفعالي
در
کمين دارد
زشرم خون من خواهد عرق برد آب شمشيرت
گلاب از موج تلخي
در
کنار ناز مي غلطد
سخن را زيب ديگر ميدهد انداز دشنامت
خزاني کرد چرخ پخته کار اجزاي رنگت را
هنوز اميد سرسبزيست
در
انديشه خامت
هر که ديديم از تعلق
در
طلسم سنگ بود
يکشرر آزاده ئي از خود جدائي برنخاست
در
هجوم آباد ظلمت سايه پر بي آبروست
مفت خود فهميد اگر اينجا همائي برنخاست
خوش نگون بختم که
در
محراب طاق ابروش
ديده ام را يکمژه دست دعائي برنخاست
صفحه قبل
1
...
858
859
860
861
862
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن