167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

منطق الطير عطار

  • ما کنون آن اشک گرم و آه سرد
    مي بريم از يک دگر در راه درد
  • عمر در اندوه تو بردم به سر
    کاشکي بوديم صد عمر دگر
  • تا در اندوهت به سر مي بردمي
    هر زمان دردي دگر مي بردمي
  • شيخ کو را ديد آمد در برش
    ايستاد از روي شفقت بر سرش
  • گر ز هر کس دست گيري آمدي
    مور در صدر اميري آمدي
  • دست گيري نيست کار تو، برو
    نيستم من در شمار تو برو
  • شيخ در خاک اوفتاد از درد او
    سرخ گشت از اشک روي زرد او
  • گرچه بس آلوده در راه آمدم
    عفو کن کز حبس وز چاه آمدم
  • آن عزيزي گفت فردا ذوالجلال
    گر کند در دشت حشر از من سؤال
  • باد در کف خاک درگاه توم
    بنده و زنداني راه توم
  • چون نهان گردد تنم در خاک و خشت
    بگذري از هرچ کردم خوب و زشت
  • در همه نوعي خريدارش شدم
    ياري او کردم و يارش شدم
  • تو بده دستي در آن ساعت درست
    تا بگيرم دامن فضل تو چست
  • داد آن ساعت جوابش مور لنگ
    گفت خشت واپسين در گور تنگ
  • چون مرا در زير خاک اي پاک ذات
    منقطع گردد اميد از کاينات
  • تو کريم مطلقي اي کردگار
    عفو کن از هرچ رفت و در گذار
  • بوسعيد مهنه در حمام بود
    قايميش افتاد و مرد خام بود
  • شيخ را گفتا بگو اي پاک جان
    تا جوامردي چه باشد در جهان
  • اين جوابي بود بر بالاي او
    قايم افتاد آن زمان در پاي او
  • قايم مطلق تويي اما به ذات
    وز جوانمردي ببايي در صفات
  • شوخي و بي شرمي ما در گذار
    شوخ ما با پيش چشم ما ميار
  • تذکرة الاوليا عطار

  • و خود راچنان در انواع مجاهدات و عبادات برنجانيد که در عهد او کسي ...
  • ... نکنيد». گفت: «شيطان در آرزوي هيچ نيست الا در آرزوي اين کلمه. که ...
  • ... . گفت: «بيمي که در دل ايستاده بود، و دل آنرا ملازم گرفته ». ...
  • ... وجل - از بس که در مبرز رفتم » - و در سه روز يک بار بيش نرفتي - ...
  • خونريز بود هميشه در کشور ما
    جان، عود بود هميشه بر مجمر ما
  • پس در راه مي آمدم. مرغکي نابينا ديدم بردرختي. و گفتم: اين بيچاره ...
  • ... سخت تر از اخلاص در خلوت ». گفت: «هرچه از چشمها بينند، نسبت آن ...
  • ... او بسيار است. و در اسرار و حقايق نظري نافذ و جدي بليغ داشت. ...
  • ... وقتي لشکر اسلام در روم ضعيف شدند و نزديک بود که شکسته شوند از ...
  • ... کثرت شهوات، او را در کفن لعنت پيچند و در زمين ندامت دفن کنند و ...
  • ... خلايق و پيغمبران در تحت لواء من باشند». (يعني)، «چون مني را نه ...
  • در حال دردي به دل او فرو آمد. توبه کرد و به عبادت مشغول شد تا به ...
  • و گفت: «نفس زدن در مشاهده حرام است و در مکاشفه حرام و در معاينه ...
  • ... ابوحنيفه بودم و در اين مدت او را نگه داشتم. در خلا و ملا سر ...
  • ... عنه - خفته بودم. در خواب خود را در مکه ديدم که پيغمبر - عليه ...
  • ... شافعي فيلسوف است در چهار علم، در لغت و اختلاف الناس و علم فقه و ...
  • و در ابتدا به هيچ دعوت و عروسي نرفتي و پيوسته گريان و سوزان بودي ...
  • ... که اگر کسي صوفي در تو پوشد که قيمت آن سه درم بود، در دلت رغبت ...
  • ... او بسيار است. و در جوع و سهر شأني عالي داشت و از علماء مشايخ ...
  • ... «چندين سال بيازمودم در سيري و گرسنگي. و در ابتداء ضعف من از ...
  • ... اين ندانم، لکن در اين روزها در حوضي درآمد تا غسلي آرد. در حوض ...
  • ... «هر که طعن کند در کسب، در سنت طعن کرده است و هر که در توکل طعن ...
  • ... ». و گفت: «زهد در سه چيز است: يکي در ملبوس (که) آخر آن به مزبله ...
  • ... : «حيا و انس به در دل آيند. اگر در دلي زهد وورع باشد فرو آيند و ...
  • ... نبود تا جمع نبود در او سه خصلت: يکي آن که به چشم نصيحت در ...
  • ... ورجا و محبت. و در ضمن خوف ترک گناه است تا از آتش نجات يابي، و ...
  • ... دارد. اگر ايشان در اين امت هستند، صوفيان اند». و گفت: «آفت ...
  • در وقت در رياضت و کرامت و مروت و فتوت بي نظير بود و در کشف و ...
  • ... هر ساعت بنده را در گناهي ديگر مي اندازد». گفتند: «اگر دنيا بد ...
  • و گفت: حال فقير در تواضع بود، چون به فقر خويش تکبر کند، بر جمله ...
  • ... بيرون آمدم، به در خانه يي رسيدم. يکي مناجات مي کرد که: «خداوندا ...
  • ... که هيچ کس نيست در روي زمين به جز تو و هيچ کس نيست در آسمان و ...
  • و در شريعت و حقيقت به اقصي الغايه بود و در زهد و عشق بي نظير و ...
  • ... اعراض کند، آنچه در آن لحظه از او فوت شده باشد بيش از آن بود که ...
  • ... سماع شنود اضطراب در وي پديد آيد؟». گفت: «حق - تعالي - ذريت آدم ...
  • بيمار چون اين بشنيد، در حال صحت يافت و يکي از بزرگان طريقت شد.
  • ... روزي سخن مي گفت در ورع. عباس بن المتهدي بگذشت. گفت: «يا ابوسعيد ...
  • ... . و گفت: «تقصير در ادب در حالت قرب صعب تر بود، ا زتقصير ادب در ...
  • ... پدر را گفتم: مرا در کار خدا کنيد، گفتند: کرديم پس از پيش ايشان ...
  • ... مي کنم وحلاوت آن در دل نمي يابم ». گفت: «چون طلب دل در نماز کني ...
  • و گفت: «در خانه بودم. در خاطرم آمد که: جنيد بر در است. آن خاطر ...
  • ... عبوديت است و صبر در وي و تفويض خانه او؛ و مرگ بر در است و فراغت ...
  • ... قرآن ختم کردي و در طواف دوازده هزار ختم قرآن کرده بود؛ و سي سال ...
  • نقل است که در شبانروزي چهارصد رکعت نماز کردي و بر خود لازم داشتي ...
  • ... - عليه السلام - در باديه به صورت مرغي همي پريد. چون او را چنان ...
  • ... عمر ابدي مي بايد در دنيا تا همه خلق در نعمت بهشت مشغول شوند و ...
  • نقل است که يک روز در مناجات مي گفت: «بار خدايا دنيا و آخرت در ...
  • آن گستاخ در گاه، آن مقبول الله، آن کامل معرفت، آن عامل مملکت، آن ...
  • دايم به دل در حضور و مشاهده و به تن در خضوع رياضت ومجاهده بود، و ...
  • ... ابوالحسن نخفته ام و در هر قدم که پا در نهادم، قدم او در پيش ...
  • ... از ترکستان تا به در شام کسي را خاري در انگشت شود آن از آن من ...
  • ... به ديدار، پنجم در فناء نفس ». و گفت : «در عرش نگرستم تا غايبت ...
  • و گفت: «هر چه در لوح محفوظ است نصيب لوح و خلق است، نصيب ...
  • ... شصت سال است تا در اميد دوستي تو مي گذارم و در شوق تو باشم، حق - ...
  • عدمي بود در وجود و وجودي بود در عدم، نه موجود بود در حقيقت و نه ...
  • ما در تو نگريم و بر خود مي گرييم و تو در ما مي نگري و بر خود مي ...
  • ... بود و اگر نبود دل در دو حالت يکسان بود، بل که اگر نبود طرب در ...
  • ... به رباطي رسيد و در مسجد شد و در فراز کرد. چوبي در پس در نهاد. ...
  • اسرار نامه عطار

  • بنام آنک جان را نور دين داد
    خرد را در خدا داني يقين داد
  • ز خون مشک و زني شکر نمايد
    ز باران در ز کان گوهر نمايد
  • اگر تو راست طبعي در صنايع
    بر آي از چار ديوار طبايع
  • و گر خاکست در پيش درش کن
    به زير پاي خاکي بر سرش کن
  • نبينم در جهان مقدار مويي
    که آنرا نيست با روي تو رويي
  • همه جانها ز تو حيران بمانده
    تو با ما در ميان جان بمانده
  • ز راهت حد وپايان کس نديدست
    که تو در جاني و جان کس نديدست
  • نهان و آشکارايي هميشه
    نه در جا و نه بر جايي هميشه
  • دويي را نيست ره در حضرت تو
    همه عالم از تو و قدرت تو
  • جهان عقل و جان حيران بمانده
    تو در پرده چنين پنهان بمانده
  • در آن وحدت چرا پيوند جويم
    تويي مطلوب و طالب چند گويم
  • در آيد صد هزاران قالب از خاک
    چو اندر تو رسد برسد ز تو پاک
  • جهاني خلق بودند و برفتند
    اگر زشت ارنکو در خاک خفتند
  • اگر چه جمله در پنداشت بودند
    چنانک او جمله را مي داشت بودند
  • که دارد زهره در وادي تسليم
    که بادي بگذراند بر لب از بيم
  • در آن قطره بسي کردند فکرت
    فرو ماندند سر گردان فطرت
  • همي گويند ما در جست وجوئيم
    ز ديري گاه مرد راه اوئيم
  • عجائب بين که آمد قطره آب
    که دريايي برد پر در خوشاب
  • چو داري حوصله از پشه کم
    چگونه مي در آشامي دو عالم
  • جگر در خون بسي گرديده تو
    چنان نيست اين که انديشيده تو
  • گليم عجز در سرکش ز حيرت
    چوباران بر رخ افشان اشک حسرت