نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
خواهي نفس خيال کن و خواه گرد وهم
چيزي نموده ايم
در
آئينه حباب
در
بزم عشق علم چه و معرفت کدام
تا عقل گفته ايم جنون ميدرد نقاب
در
عالمي که ياد تو با ما مقابل است
آئينه ميکشد برخ سايه آفتاب
يک گره وار از تعلق مانع وارستگيست
موج اينجا آبله
در
پاست از نقش حباب
در
محبت چهره زردي بدست آورده ايم
زين گلستان کرده ام برگ خزاني انتخاب
در
دبستان تماشاي جمالت هر سحر
دارد از خط شعاعي مشق حيرت آفتاب
ميکنم گاهي بياد مستي چشمت شتاب
تا قيامت ميروم
در
سايه مژگان بخواب
امتياز جزو کل
در
عالم تحقيق نيست
هيچ نتوان کرد از خورشيد تابان انتخاب
عمرها شد
در
غبار وهم طوفان کرده ايم
چشمه آئينه موجي دارد از عرض سراب
از طلسم چرخ بي وحشت رهائي مشکلست
روزني
در
خانه زين نيست جز چشم رکاب
عشق را کرديم (بيدل) تهمت آلود هوس
در
سواد کشور ما سايه دارد آفتاب
در
ملايمتي زن زحاسد ايمن باش
که شعله را بخس و خار نيست جنگ دراب
اگر حقيقت انجام
در
نظر داري
زهر کجا گهرت ميرسد حباب طلب
زين بهارت آنچه آيد
در
نظر
عبرتي گرديده باشد بي نقاب
جز رواني نيست
در
درس نفس
سکته مي خواند زلکنت شيخ شاب
دل بسعي اشک
در
راه تو گامي ميزند
آتشي دارم که از بهر شگون ميگردد آب
بسکه سرتاپايم از درد تمنايت گداخت
همچو موجم
در
رگ و پي جاي خون ميگردد آب
هر گرا کردند راحت محرم احسان شب
چون سحر بر آه محمل بست
در
هجران شب
آسمان نشناخت موقع ورنه
در
تحرير فيض
بر بياض صبح ننوشتي خط ريحان شب
سطر آهي نارسا افتاد رنگ صبح ريخت
زان همه مشقي که کردم
در
دبيرستان شب
(بيدل) از يادش بترک خواب سودا کرده ايم
ورنه جز مخمل قماشي نيست
در
دکان شب
جائيکه شرم حسن تو آئينه گر شود
کس روي آفتاب نبيند مگر
در
آب
صبحي عرق بهار گذشتي درين چمن
هر جا گلي دميد فرو برد سر
در
آب
نتوان دم تبسم لعل تو يافتن
ياقوت زهره ئي که ندزدد جگر
در
آب
اجزاي دهر تشنه جمعيت دل است
هر قطره راست حسرت سعي گهر
در
آب
خلقي بداغ بيخبري غوطه خورده است
من هم چو شمع خفته ام آتش بسر
در
آب
هنر با هل حسد ميدهد نتيجه عيب
زجوهر است
در
ابروي تيغ چين غضب
بساط زلف شود چيده
در
دميدن خط
بچاک سينه صبح است چين دامن شب
گوهر چه عرض موج دهد
در
دل صدف
دارد لب خموش بروي صدا نقاب
آتش وحشتم آنجا که برافروخته است
برق
در
اول پرواز نفس سوخته است
در
هستي و عدم همه جا سعي مطلبي است
از ريشه زير خاک تلاش ثمر نرفت
بر شعله ها زپرده خاکستر است ننگ
کاوارگي سريست که
در
زير پر نرفت
در
کوچه سلامت دل پا شمرده نه
زين راه بي ادب نفس شيشه گر نرفت
گوهر اميد ما قعر توکل کرده ساز
کشتي تدبير
در
موج رضا افتاده است
شمع و چراغ مجلس تصوير حيرت است
در
آتشيم و آتش ما را زبانه نيست
طبع فسرده شکوه همت کجا برد
در
خانه آتشيکه توان زد بخانه نيست
جائيکه خامشان ادب انشاي صحبت اند
آئينه باش پاي نفس
در
ميانه نيست
خاک ميبايد شدن
در
معبد تسليم عشق
گر همه آبست اينجا بي تيمم پاک نيست
قاصد ز رموز جگر چاک چه گويد
در
نامه عشاق دريدن خبري داشت
با لفظ نپرداختي اي غافل معني
تحقيق پري
در
نفس شيشه گري داشت
(بيدل) چقدر غافل کيفيت خويشم
من آينه
در
دست و تماشا دگري داشت
افسوس که
در
غنچه و بو فرق نکردم
دل رفت و من دلشده پنداشتم آهست
زان جلوه بخود ساخت جهاني چه توانکرد
شب پرتو خورشيد
در
آئينه ما هست
زندان جسد منظر قرب صمدي نيست
معراج خيالي تو و ره
در
بن چاهست
آن مشت غبارم که بآهنگ طپيدن
در
حسرت دامان نسيمش پر و بال است
آمدم تا صد چمن بر جلوه نازان بينمت
نشه
در
سرمي بساغر گل بدامان بينمت
تا زنقش پاي گلگون بيستون داد سراغ
کوهکن را
در
نظر هر سنگ لعل بي بهاست
در
طريق جستجو هر نقش پايم قبله ايست
غرقه اين بحر را هر موج محراب دعاست
معني آشفتگي (بيدل) ززلف يار پرس
نسخه فکر پريشان جمع
در
طبع رساست
زاهد کجا و طاعت يزدانش از کجا
در
وضع سجده شيوه خاصش اراده است
صفحه قبل
1
...
846
847
848
849
850
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن