نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان بيدل دهلوي
علم
در
هر طبع سامان بخش استعداد اوست
تا بخون برده است جوهر موکشان شمشير را
خوابان بته پيرهن از جامه برونند
در
غنچه ندارند گل اين تنگ قباها
از غنچه ورقهاي گلم
در
نظر آمد
دل سوخت بجمعيت از خويش جداها
بيهوده
در
انديشه هستي نگدازي
تا گل نکني راه صفا خيز عدم را
بر نقد بزرگان جهان چشم ندوزي
کاين طائفه
در
کيسه شمردند درم را
بي پا و سر از بسکه دويديم براهت
در
آبله چون اشک شکستيم قدم را
هنوز اره دندان موج
در
نظر است
گهر بدامن راحت چسان کشد پا را
هزار معني پيچيده
در
تغافل تست
بابروي تو چه نسبت زبان گو يارا
کفن
در
مشهد ما بينوايان خون بها دارد
زعرياني برون آ گر تواني شد شهيد اينجا
ريشه نشو و نما از دانه ما گل نکرد
ماند چون حرف خموشي
در
طلسم کامها
چون بآگاهي فتد کار اهل دنيا ناقصند
ورنه
در
تدبير غفلت پخته اند اين خامها
لاله و گل بسکه لبريزند از صهباي رنگ
در
شکستن هم صدائي سر نزد زين جامها
از طپش آواره ها بي ريشه جرأت مباش
در
زمين ناتواني کشته اند آرامها
خاليست بزم صحبت ما ورنه
در
ميان
فرصت کجاست اشک زمژگان چکيده را
در
زير چرخ يک مژه راحت طمع مدار
آفت شناس سايه سقف خميده را
کرد آب بيزباني ميناي بسملم
در
موج خون صداست گاوي بريده را
در
پس زانوي ادب خشک بجا نشته ايم
ننگ تري چرا کشد موج گهر سبوي ما
طفل تجاهل هوس فاخته داشت
در
قفس
گشت زعشق منفعل کوکوي هرزه گوي ما
جرم آدم چه اثر داشت که از منفعلي
گشت
در
مزرع گندم همه دختر پيدا
ميکشان جمله شبي دعوت زاهد کردند
چوب
در
دست شد از دور سر خر پيدا
فقر
در
کسوت اظهار هنر رسوائيست
آخر آئينه نمد کرد زجوهر پيدا
در
ياد جلوه تو دل از دست داده ايم
نو حيرت است آئينه کم نگاه ما
از دستگاه آبله اقبال ما مپرس
در
زير پا شکست ضعيفي کلاه ما
چون اشک سر
در
آبله پيچيده ميرويم
خاراست اگر همه مژه ريزي براه ما
در
عالمي که پيش رود دعوي حسد
يارب مباد غفلت ما کينه خواه ما
(بيدل) زبسکه بي اثر عرض هستييم
گردي نکرد
در
دل آئينه آه ما
کو دماغ جهد تن
در
خاکساري داده را
ناتواني سخت افشرده است نبض جاده را
حباب باد پيماي تو وهمي
در
قفس دارد
تو شمع هستي انديشيده فانوس خالي را
همه گر عکس آفاق است
در
آئينه جا دارد
بنازم دستگاه عالم بي انفعالي را
ضبط آداب وفا گر يک طپش رخصت دهد
چون پر طاوس
در
پروازگيرم دام را
خاک هستي يک قلم
در
دامن باد فناست
من زروي خانه مي يابم هواي بام را
در
تغافل هم نگه مي پرورد بي شيوه نيست
سرمه نيرنگ باشد چشم غماز ترا
لب جوئيکه از عکس تو پردازيست آبش را
نفس
در
حيرت آئينه ميبالد حبابش را
زهستي نبض دل چون موج رقص بسملي دارد
مباد آنجلوه
در
آئينه گيرد اضطرابش را
دل فسرده اگر سد راه نيست چرا
کشوده اند چو صحبت هزار
در
بهوا
بساط گفتگو طي کن که
در
انجام کار آخر
بحکم خامشي پيچيدنست اين فرش قالي را
بيظرف همتي نيست
در
عشق غوطه خوردن
گر حرص تشنه کام است تر کن گلو بدريا
چون مردمک آئينه جمعيت نوريم
در
دايره صبح نشسته است شب ما
در
مکتب تسلسل عقلت نميرسد
صد داستان بيک سخن ناتمام ما
ديگر بالفت که توان چشم دوختن
در
عالم رمي که نفس نيست رام ما
گهر دارد حصار آبرو
در
ضبط امواجش
ميندازيد زآغوش ادب پيراهن ما را
فلک
در
خاک مي غلطيد از شرم سرافرازي
اگر ميديد معراج زپا افتادن ما را
چاپلوسي
در
طبيعت چند پنهان داشتن
حيله آخر پوست بر تن ميدرد رباه را
يار غافل نيست (بيدل) ليک از شوق فضول
لغزش پا
در
هواي اشک دارد آه را
از قناعت بود ما را دستگاه همتي
چون هما
در
ظل بال خود کرم داريم ما
کرم
در
کشت استغنا پر کاهي نمي ارزد
گدا گر نيستي تا چندگيري نام حاتم را
خرامش مصرع شوخ رميدن
در
ميان دارد
نخواهم رفت اگر از خود که ميگويد جوابش را
بذوق امتحان آتش زدم
در
صفحه هستي
فقط ريز شراري چند ديدم انتخابش را
در
قرآن ميشود ممتاز هر کس فطرتي دارد
بلندي نشه صاحب دماغيهاست بيني را
شرر
در
سنگ برق خرمن مردم نميگردد
غنيمت ميشمار از زاهدان خلوت گزيني را
صفحه قبل
1
...
842
843
844
845
846
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن