نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.
ديوان عطار
هر کجا ذره اي است
در
دو جهان
زير بار گران همي يابم
در
کمالش دو کون را دايم
باز مانده دهان همي يابم
طوطي روح
در
رهش چو مگس
دست بر سر زنان همي يابم
کوه را تا به کاه بر
در
او
کمري بر ميان همي يابم
بر سر هر چه
در
وجود آورد
حفظ او پاسبان همي يابم
در
عطاهاي دست حضرت او
صد جهان بحر و کان همي يابم
در
تماشاي او که اوست همه
دو جهان کامران همي يابم
چو
در
عالم نمي بينم رفيقي
ميان خاره دل پر خار دارم
برون نايم ازين گلزار هرگز
چو خود را
در
درون غمخوار دارم
فريدم فرد بنشستم که
در
دل
ز فرديت بسي انوار دارم
خطا گفتم غلط کردم که
در
راه
به ناداني خويش اقرار دارم
معلوم شد مرا که منم تا که زنده ام
مجبور
در
صفت که به صورت مخيرم
در
چار بالش سخنم پادشاه نظم
وز حد برون معاني بکر است لشکرم
در
قوت و طراوت معني نظير من
صورت مکن که بر صفت آب و آذرم
چون من کمان گروهه فکرت کنم به چنگ
از چارچوب عرش
در
آيد کبوترم
من خوان هنوز بازنپيچم که
در
رسد
از غيب ميزباني صد خوان ديگرم
رويم مکن سياه که
در
روز رستخيز
ترسم از آنکه باز نداند پيمبرم
عطار بر
در
تو چو خاک است منتظر
يارب درم مبند که من خاک آن درم
گر ميان دوزخ از من دور گردد نفس شوم
در
ميان آتش دوزخ ميان کوثرم
لاجرم چون جاي من پيوسته کام اژدهاست
زهر گردد گر مي نوشين بود
در
ساغرم
گرچه بسياري رسن بازي فکرت کرده ام
بيش ازين چيزي نمي دانم که سر
در
چنبرم
بيقراري مي کنم اما چه سازم زانکه من
در
بن خاشاک دنيا بس عجايب گوهرم
از عذاب من اگر کار تو خواهد گشت راست
حکم حکم توست بنشان
در
ميان اخگرم
صفات ذات جهان آفرين دهندي شرح
ز صد هزار يکي
در
نيايدي به بيان
بر آوريد ز دودي کبود
در
شش روز
بکرد چار گهر هفت قبه گردان
ز چوب خشک به صنعت گري برون آورد
هزار گونه گل تازه روي
در
بستان
حبيب حضرت خود را کشيد بر
در
غار
ز پرده اي که تند عنکبوت شادروان
هزار نافه مشکين نمود
در
يک دم
ز خون سوخته آهوان ترکستان
ز صنع خود پس سي و دو دانه مرواريد
فراخت تيغ زبان
در
ميان درج دهان
هزار سال اگر فکر مي کني
در
حس
حقيقتش نشناسي به حجت و برهان
اگر تو
در
ره کنه خداي از سر عقل
به وجه راست تفکر کني هزار قران
چگونه عقل تو يارد به گرد ذاتي گشت
که هست نه فلکش حلقه
در
ايوان
کسي که
در
بن زندان هزار بار بسوخت
مکن به آتش دوزخ دگر رهش سوزان
مرا چو
در
بن زندان نکو نداشته اند
به بوستان بهشتم به خوش دلي برسان
از آن شراب که
در
جام مخلصان ريزي
به جان پاک محمد که قطره اي بچشان
تو ميزبان بهشتي و من رسيده ز راه
فرو مبند
در
خلد کامدم مهمان
غمهاي دلم بر که شمارم که نيايد
تا روز شمار اين همه غم
در
شمر من
جان
در
حذر افتاد ولي وقت شد آمد
جانم شد و بي فايده آمد حذر من
در
باديه مانديم کنون تا به قيامت
بي مرکب و بي زاد دريغا سفر من
دي
در
مقر جاه به صد ناز نشسته
تابوت شد امروز مقام و مقر من
دردا و دريغا که چو
در
شست فتادم
از درج صدف ريخته شد سي گهر من
گر حق به دلم يک نظر لطف رساند
حقا که نيايد دو جهان
در
نظر من
ديدي کلام حق، که علي الحق يک است و بس
پس
در
نزول، مختلف آثار آمده
عکسي ز زير پرده وحدت علم زده
در
صد هزار پرده پندار آمده
اينجا فقير سوخته بگريخته ز کفر
در
چين شده به علم و ز کفار آمده
تو را چو از شکرت بوي شير مي آيد
سپيد شد شکرت همچو شير
در
روزه
دل از فراق تو
در
روزه وصال بماند
به جان تو که بنگشاد او دگر روزه
چو جان رنج کش من ز هجر
در
سفر است
رواست گر بگشايد درين سفر روزه
سه ماه روزه گرفت و ز نور روزه او
مدام
در
دو جهان گشت نامور روزه
چرخ آستان درگهت شيران عالم روبهت
حيران بمانده
در
رهت پير و جوان سبحانه
در
وصف ذاتت بي شکي از صد هزاران صد يکي
دانش ندارند اندکي بسيار دان سبحانه
بر درگه تو آسمان
در
آستين آورده جان
سر بر نگيرد يک زمان از آستان سبحانه
پنهان کني پيغمبري از آتشي
در
آذري
زان برد موسي اخگري اندر دهان سبحانه
گه ماه را بگداخته
در
راه ماهي تاخته
گه تير را انداخته اندر کمان سبحانه
هستم رهين نعمتت دل بر اميد رحمتت
تا
در
رسد از حضرتت يک مژدگان سبحانه
جان مرا هشيار کن شايسته ديدار کن
وين خفته را بيدار کن
در
زندگان سبحانه
بداني کاسمانها و زمين ها با چنان قدري
نباشد قطره اي
در
جنب آن درياي روحاني
گرفتم
در
بهشت نسيه نتواني رسيدن تو
سزد خود را ازين دوزخ که نقد توست برهاني
درين عالم برستند از غم بيهوده دنيا
در
آن عالم شدند آزاد از درد و پشيماني
زيرکان هستند کز پالان جوابم آورند
في المثل
در
پيش ايشان گر من از خر گويمي
کو کسي کو
در
ميان زندگي يک ره بمرد
تا ميان زندگيش از سر محشر گويمي
کو يکي مفلس که
در
ششدر فرومانده است سخت
تا ره بگريختن زين هفت ششدر گويمي
کو يکي گوهر شناس گوهر درياي عشق
تا ز سر هفت
در
و چار گوهر گويمي
کو يکي طاقي که جفتش نيست
در
باب خرد
تا ز دواري اين طاق مدور گويمي
در
هواي حق اگر يک ذره نوري دارمي
نيستي ممکن که از خورشيد انور گويمي
کاشکي مستغرق آن نور بودي جان من
زانکه گر مستغرقستي آن بهم
در
گويمي
تويي سلطان مطلق
در
دوعالم
که خط دادندت انس و جان به خوشي
همه روحانيان بر جاي مانده
تو
در
بي جايي از جا بر گذشته
اگر نور وجود تو نبودي
بماندي
در
کف او آن کف خاک
فرو ماند چو خر
در
گل ز مدحت
دو اسبه گر بتازد عقل و ادراک
زهي روز قيامت روز بارت
خلايق سر به سر
در
انتظارت
تورا چون حارس و چون حاجب آمد
مه و خورشيد
در
ليل و نهارت
زهي موسي عمران بر
در
تو
به هاروني ميان دربسته محکم
اگر
در
نطق آيم تا قيامت
نيارم گفت يک وصف تمامت
جمالت حسن را
در
بر گرفته
کمالت عقل را تشوير داده
عروش هشت جنت
در
فراقت
ازين نه بم نواي زير داده
دل من يا رسول الله خفته است
دلي
در
بند تا بيدار گردد
در
فصل بهار و موسم گل
بي عشق مدار عاشقان را
زان جوش به گوش خاک
در
دهر
ني رست و به صد نوا برآمد
گفتم به طبيب درد خود را
دردم چو طبيب ديد
در
دم
چون لاله ز سر کله بينداز
سرخوش شو و دست
در
ميان کن
صد گوهر معني ار تواني
در
گوش حريف نکته دان کن
وان دم که رسي به شعر عطار
در
مجلس عاشقان روان کن
آن لحظه که جان شود خرامان
در
هودج کبريا بر افلاک
تو باز گشاده بال همت
در
خوف هواي لا و الا
بربود نقاب ما سوي الله
از چشم خرد
در
آن تماشا
در
جذبه وصل يار از آن سان
شبنم که فتد درون دريا
در
بسته به مهر خاتم دين
وان مهر به دست عشق همزاد
نقدي که خلاصه دو کون است
در
جنب وجود او مهياست
اين است سخن که تا تواني
خود را ز برون
در
نماني
جايي مرو و به خود فرو شو
در
نسخه توست اين لغت ضم
منطق الطير عطار
کرد
در
شش روز هفت انجم پديد
وز دو حرف آورد نه طارم پديد
مهره انجم ز زرين حقه ساخت
با فلک
در
حقه هر شب مهره باخت
دام تن را مختلف احوال کرد
مرغ جان را خاک
در
دنبال کرد
بحر را بگذاشت
در
تسليم خويش
کوه را افسرده کرد از بيم خويش
روح را
در
صورت پاک اونمود
اين همه کار از کفي خاک او نمود
گاه گل
در
روي آتش دسته کرد
گاه پل بر روي دريا بسته کرد
بست موري را کمر چون موي سر
کرد او را با سليمان
در
کمر
درنگر اول که با آدم چه کرد
عمرها بر وي
در
آن ماتم چه کرد
باز اسمعيل را بين سوگوار
کبش او قربان شده
در
کوي يار
صفحه قبل
1
...
841
842
843
844
845
...
1680
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن