167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • بهر عشق پديد کردن خويش
    خويشتن در ميانه پنهان کرد
  • بهر دهليزبان چگويي شعر
    که بماني چو کفش در دهليز
  • در دل عارفان حضرت تو
    صد نهال از محبتت مغروس
  • نور افلاک در نهاد قدم
    کني از راه عاشقان مطموس
  • دست بگشاد وليکن در بخل
    لب فروبست وليکن ز نعم
  • در يکي حال مستحيل بود
    اجتماع وجود مختلفين
  • همه بيدستان در وقت دهش
    باز گاه ستدن با چنگان
  • هست جان بر اميد آب حيات
    خاکروب ستانه در تو
  • هم وبالي نباشدت گر ازو
    در گذاري گناه ناکرده
  • با ابر هميشه در عتابش بينم
    جوينده نور آفتابش بينم
  • اي معتبران شهر واليتان کو
    تابنده خداي در حواليتان کو
  • حديقة الحقيقة و شريعة الطريقة سنايي

  • خواجه دستوريش داد آن سيده زنان، در پدر نگريست، بگريست.
  • غايت عقل در رهش حيرت
    مايه عقل سوي او غيرت
  • صورت از محدثات خالي نيست
    در خور عز لايزالي نيست
  • نور خورشيد در جهان فاشست
    آفت از ضعف چشم خفاشست
  • متشابه بخوان در او ماويز
    وز خيالات بيهده بگريز
  • گرد بيهوده و محال مگرد
    بر در خانه خيال مگرد
  • تو حقيقت بدان که در عالم
    از براي نتيجه آدم
  • چون ترا داد معرفت يزدان
    در درون دلت نهاد ايمان
  • در خموشي نبوده لهو انديش
    گاه گفتن نبوده لغو پريش
  • که تواند نگاشت در آدم
    نقش بند قلم نگار قدم
  • قدرتش کرده در جهان سخن
    قوتي را به فعلي آبستن
  • که بدين راه در بدي نيکيست
    آب حيوان درون تاريکيست
  • همه مشغول گشته در بازي
    کرده هر يک همي سرافرازي
  • شدي ايمن چو نام او بردي
    در طريقت قدم بيفشردي